تبليغاتX

«سَلاَمٌ عَلَى آلِ يس السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَ رَبَّانِيَّ آيَاتِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ وَ دَيَّانَ دِينِهِ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِهِ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا تَالِيَ كِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي آنَاءِ لَيْلِكَ وَ أَطْرَافِ نَهَارِكَ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَهُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذُوبٍ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُالسَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُالسَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصْبِحُ وَ تُمْسِي السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْمَأْمُونُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُولُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ بِجَوَامِعِ السَّلاَمِ‏أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ‏وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لاَ حَبِيبَ إِلاَّ هُوَ وَ أَهْلُهُ وَ أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حُجَّتُهُ‏وَ الْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَ الْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ‏وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى حُجَّتُهُ‏وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ‏وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ أَنْتُمْ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُوَ أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لاَ رَيْبَ فِيهَايَوْمَ لاَ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراًوَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاكِراً وَ نَكِيراً حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌ‏وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِرْصَادَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ الْحَشْرَ حَقٌ‏وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الْوَعْدَ وَ الْوَعِيدَ بِهِمَا حَقٌ‏يَا مَوْلاَيَ شَقِيَ مَنْ خَالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلَى مَا أَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ‏وَ أَنَا وَلِيٌّ لَكَ بَرِي‏ءٌ مِنْ عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا أَسْخَطْتُمُوهُ‏وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسِي مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ‏وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِكُمْ يَا مَوْلاَيَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ نُصْرَتِي مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَ مَوَدَّتِي خَالِصَةٌ لَكُمْ آمِينَ آمِينَ»

سرزمین آرزوها

                                           

عدل یعنی هر چیزی را در وقت و زمان خود انجام دادن و در جایی مشخص و معین به ظهور رساندن، عدل یعنی علی(ع). درهای آسمان را باز كردند، چرا كه امشب عدل و عدالت با یكدیگر پیوند خورده اند. امشب شاخه های ظلم و شقاوت از هم گسست و سر شاخه های امید گل كرده و رستن آغاز نمود.

كاخ های ساخته شده از ظلم و بیدادگری امشب با سرانگشت عدالت بر زمین فرو ریخت و از هم پاشید، چرا كه پایه های عدالت ریشه در علم علی(ع) فرو بردند. امشب علی(ع) اول مظلوم عرصه شهادت را به نام بر گوش عرشیان زمزمه كردند و زمینیان از این نجوا به ضیافت نشستند. سزاوار است كه ملائك تا صبح به پایكوبی مشغول شوند. به یمن این ورود دل انگیز امشب كعبه، سینه چاك خواهد كرد، از ظهور عدل و نور بر آسمان هاله خواهد بست، از دیدن جمال عدل، امشب فرشیان بر عرشیان فخرفروشی خواهند كرد، چرا كه عدل بر زمین پای خواهد نهاد و آسمانیان بر این ورود ناظر خواهند بود.

رجب یعنی رجعت، رجعت نور بر كعبه دل، و اقتضای نور آن است كه برای ورود، گشودن در نمی خواهد، خصوصا اگر انعكاس این نور از چهره عدالت باشد و دیوار كعبه را تابی برای گشودن در نبود كه خود با اولین تابش نور سینه چاك كرد و شكاف بر پیكر انداخت از شوق این ظهور پراشتیاق.

از زلالی رویت رودها پر بازگشت، از صفای وجودت جان ها سرشار، رود جوشان عدالت با ظهور تو طغیان آغاز كرد و كار اسلام با وجود تو سامان گرفت. بدون شك حلقوم حق در گلوی تو خفته بود، ای به اجبار نشسته در سكوت وای فریاد سخت در گلوی چاه، مظلوم تاریخ، علی جان، مبارك باد این روزی كه چون ستاره درخشیدی و تا تو بودی دشمنانت یارای دیدن سپیدی صبح را نداشتند. حدیث ظهور تو حدیث ید بیضا موسی در شب جاهلان است و فانوس هدایت دریای طوفانی زندگی برای ما.

قرآن ناطق و ای صدای خدا برای نجوا، بدون وجود تو برای برادری محمد(ص) یاری نبود و بدون حضور تو برای فاطمه(ع) همسری لایق. آغاز امامت را تو سكه رونقی و تكمیل رسالت را در كنار بركه غدیر، تو نقطه پایانی. ای نخلستان رطب وای چاه نیمه شب پر فریاد از پینه های دست مهربانت زخم چهره یتیمان التیام می یافت، و از شجاعت و جوانمردیت دشمن در هراس. ذكر و نماز تو چون دانه های تسبیح مدام به هم تسلسل داشت و فرشتگان و آسمانیان فقط در رسای قامت پرافتخار تو «لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار» سر دادند. ستاره صبح در سحرخیزی عبادت، از تو هرگز پای سبقت نگرفت، بستر شهادت سرخی اش را بر تو اقتدا بست و خورشید آسمان امامت از تابش چهره تو نور برگرفت.

ای شاه نجف، مرد عرب، محبوب عجم، فخر سماوات و زمین، ای شه دین، حجت حق، محبوب خدا «علی مرتضی» اباالحسن «امیرالمؤمنین» در عجب مانده ام چگونه به تو بیاندیشم؟ عظمت خورشید را همان بس كه در پس پرده بر همه چیز حیات و زیبایی می بخشد.

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

دو دلم: اول خط نام خدا بنويسم

يا كه رندي كنم و اسم تو را بنويسم!

همه "يك" گفتم و دينم همه "يكتايي" بود

با كدامين قلم امروز دو تا بنويسم؟

اي كه با حرف تو هر مساله‌اي حل شدني‌ست

به خدا خود تو بگو، نام كه را بنويسم؟

***

صاحب قبله و قبله، دو عزيزند، ولي

خوش‌تر آن است من از قبله‌نما بنويسم!

آسمان، مثل تو احساس مرا درك نكرد:

باز غم‌نامه، به بيگانه چرا بنويسم؟

تا به كي زير چنين سقف سياه و سنگين

قصه‌ي درد، به اميد دوا بنويسم؟

***

قلمم، جوهرش از جوش و جراحت، جاري‌ست

پست باشم كه پي نان و نوا بنويسم

بارها، قصد خطر كردم و گفتي: ننويس!

پس من اين بغض فروخورده كجا بنويسم؟

***

بعد يك عمر، ببين، دست و دلم مي‌لرزد

كه "من" و "تو" به هم آميزم و "ما" بنويسم

"من" و "تو" چون تن و جان‌اند، مخواه و مگذر

اين دو را، باز همين‌طور، جدا بنويسم!

شعر من، با تو پر از شادي و شيرين‌كامي‌ست

باز، حتی، اگر از سوگ و عزا بنويسم

با تو از حركت دستم بركت مي‌بارد

فرق هم نيست؛ چه نفرين چه دعا بنویسم!

از نگاهت، به رخم، پنجره‌اي را بگشا

تا در آن منظره‌ي روح‌گشا بنويسم

تيغ و تشباد، هم از ريشه نخواهد خشكاند

غزلي را كه در آن حال و هوا بنويسم

عشق، آن روز كه اين لوح و قلم دستم داد

گفت:هر شب غزل چشم شما بنويسم !

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

ای كه می پرسی نشان عشق چیست ... عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

عشق یعنی مهر بی اما  اگر ... عشق یعنی رفتن با پای سر

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ... عشق یعنی جان من قربان اوست

عشق یعنی مستی از چشمان او ... بی لب و بی جرعه، بی می، بی سبو

عشق یعنی عاشق بی زحمتی ... عشق یعنی بوسه بی شهوتی

عشق یار مهربان زندگی ... بادبان و نردبان زندگی

عشق یعنی دشت گلكاری شده ... در كویری چشمها جاری شده

یك شقایق در میان دشت خار ... باور امكان با یك گل بهار

در خزانی بر گریز و زرد و سخت ... عشق، تاب آخرین برگ درخت

عشق یعنی روح را آراستن ... بیشمار افتادن و برخاستن

عشق یعنی زشتی زیبا شده ... عشق یعنی گنگی گویا شده

عشق یعنی ترش را شیرین كنی ... عشق یعنی نیش را نوشین كنی

عشق یعنی اینكه انگوری كنی ... عشق یعنی اینكه زنبوری كنی

عشق یعنی مهربانی درعمل  ... خلق كیفیت به كندوی عسل

عشق، رنج مهربانی داشتن  ... زخم درك آسمانی داشتن

عشق یعنی گل بجای خارباش  ... پل بجای این همه دیوار باش

عشق یعنی یك نگاه آشنا  ... دیدن افتادگان زیرپا

زیرلب با خود ترنم داشتن  ... برلب غمگین تبسم كاشتن

عشق، آزادی، رهایی، ایمنی  ... عشق، زیبایی، زلالی، روشنی

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده  ... عشق یعنی ماهی راهی شده

عشق یعنی مرغهای خوش نفس  ... بردن آنها به بیرون از قفس

عشق یعنی برگ روی ساقه ها  ... عشق یعنی گل به روی شاخهها

عشق یعنی جنگل دور از تبر  ... دوری سرسبزی از خوف و خطر

آسمان آبی دور از غبار  ... چشمك یك اختر دنبالهدار

عشق یعنی از بدیها اجتناب  ... بردن پروانه از لای كتاب

عشق زندان بدون شهروند  ... عشق زندانبان بدون شهربند

در میان این همه غوغا و شر  ... عشق یعنی كاهش رنج بشر

ای توانا ناتوان عشق باش  ... پهلوانا، پهلوان عشق باش

پوریای عشق باش ای پهلوان  ... تكیه كمتر كن به زور پهلوان

عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر ...  واگذاری آب را بر تشنه تر

عشق یعنی ساقی كوثر شدن  ... بی پرو بی پیكر و بی سرشدن

نیمه شب سرمست از جام سروش ...  در به در انبان خرما روی دوش

عشق یعنی خدمت بی منتی  ... عشق یعنی طاعت بی جنتی

گاه بر بی احترامی احترام  ... بخشش و مردی به جای انتقام

عشق را دیدی خودت را خاك كن ...  سینه ات را در حضورش چاك كن

عشق آمد خویش را گم كن عزیز  ... قوتت را قوت مردم كن عزیز

عشق یعنی مشكلی آسان كنی  ... دردی از درماندهای درمان كنی

عشق یعنی خویشتن را گم كنی  ... عشق یعنی خویش را گندم كنی

عشق یعنی خویشتن را نان كنی  ... مهربانی را چنین ارزان كنی

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس  ... در مقام بخشش از آئین مپرس

هركسی او را خدایش جان دهد  ... آدمی باید كه او را نان دهد

در تنور عاشقی سردی مكن  ... در مقام عشق نامردی مكن

لاف مردی میزنی مردانه باش  ... در مسیر عاشقی افسانه باش

دین نداری مردی آزاده شو  ... هرچه بالا میروی افتاده شو

در پناه دین دكانداری مكن  ... چون به خلوت میروی كاری مكن

جام انگوری و سرمستی بنوش  ... جامه تقوی به تردستی مپوش

عشق یعنی ظاهر باطن نما  ... باطنی آكنده از نور خدا

عشق یعنی عارف بی خرقه ای  ... عشق یعنی بنده بی فرقه ای

عشق یعنی آن چنان در نیستی  ... تا كه معشوقت نداند كیستی

عشق باباطاهر عریان شده  ... در دوبیتیهای خود پنهان شده

عاشقی یعنی دوبیتی های او  ... مختصر، ساده، ولی پرهای و هو

عشق یعنی جسم روحانی شده ...  قلب خورشیدی نورانی شده

عشق یعنی ذهن زیبا آفرین  ... آسمانی كردن روی زمین

هركه با عشق آشنا شد مست شد  ... وارد یك راه بی بنبست شد

هركجا عشق آید و ساكن شود  ... هرچه ناممكن بود ممكن شود

در جهان هر كار خوب و ماندنی است  ... ردپای عشق در او دیدنیست

«سالك» آری عشق رمزی در دلست  ... شرح و وصف عشق كاری مشكلست

عشق یعنی شور هستی دركلام  ... عشق یعنی شعر، مستی والسلام

 

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

تو جانِ هر دو جهاني ، ترا به جان سوگند
ترا به جان تمام پيامبران سوگند

به صدق سلطنت لا اله الاّ الله
به آنچه داد رسالت خدا بدان ، سوگند

به لطف عاطفه ي گرم مادر و فرزند
به اين قداست پيوند در ميان سوگند

به رمز و  راز پر اعجاب آسمان و زمين
به صُنع پاك خداوند مهربان سوگند

به آنچه هر كه از آن مي شود سعادتمند
به اشك پير ، به دين ورزي جوان سوگند

ترا كه هست زمين سرفَراز اكرامت
به رفعتي كه ترا داده آسمان سوگند

بخواه ، اذن شفاعت ، ترا خدا بدهد
و فيض درك حضور ترا به ما بدهد


چرا ز کوی عاشقان دگر گذر نمی کنی
چه شد که هر چه خوانمت به من نظر نمی کنی

مگر مرا ز درگهت خدا نکرده رانده ای
دگر برای خدمتت مرا خبر نمی کنی

خدا گواه من بود که قهر تو کشد مرا
ز قهر با غلام خود چرا حذر نمی کنی

نشسته ام به راه تو  به عشق یک نگاه تو
ز پیش چشم خسته ام چرا گذر نمی کنی

تو ای همای رحمت ای جهان به زیر سایه ات
چرا نظر به مرغکی شکسته پر نمی کنی؟

نگر به خیل سائلان به سامرا و جمکران
ز باب خانه ات چرا سری به در نمی کنی

 

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

 

     همانا ما کوثر را به تو اعطا کردیم پس برای پرودگارت نماز بخوان وقربانی کن .    

                                            سوره مبارکه کوثر   آیه 2-1

 

خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به سبب خشنودي او خشنود مي شود، فاطمه پاره تن من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده است آن كس كه با او دوستي ورزد با من دوستي ورزيده است. فاطمه قلب و روح من است، فاطمه بانوي زنان دو جهان است.  پیامبر اکرم (ص)

 

حضرت فاطمه زهرا (س) روز بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت ، در مکه بدنیا آمد ، ایشان وارث صفات بارز مادر گرامیشان خدیجه بود . در بخشش و بلند نظری وحسن تربیت وارث مادر بزرگوارش ودر سجایای ملکوتی وارث پدر بزرگوارش بود.

 

*فاطمه (س) در نگاه حضرت مهدی (س)

 

حضرت مهدی (عج ) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول  می کند و عدالت را در تمام زمین حاکم می گرداند فرموده اند که : دختر رسول خدا برای من سرمشق و الگوی نیکویی  است . حضرت مهدی (عج ) حضرت فاطمه زهرا را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه  حکومتی  خود می داند .

 

فاطمه (س) در اندیشه امام خمینی رحمه الله علیه

 

حضرت امام خمینی (ره) از فرزندان حضرت زهرا(س) است و در مکتب او پرورش یافته و عمر شریف خویش را در اهداف والای اسلام واهل بیت(ع) سپری نموده است. هم زمانی میلاد امام خمینی و میلاد فاطمه زهرا(س) بر اهمیت این مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام در برخی از پیام ها و سخنرانی های خود به ترسیم و توصیف شخصیت جاودانه فاطمه زهرا(س) پرداخته اند، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که آنچه بیان کرده اند تنها اشاره به بخشی از فضایل بی پایان و وصف ناشدنی زهرای مرضیه(س) است، که تبیین همه آن، اصولا از قدرت بشر خارج است.

 

اینک سخنان حضرت امام را تحت عناوینی چند ، به شما خواننده گرامی تقدیم می داریم:

 

 

 

1 - فاطمه(س) مایه افتخار

 

دردنیایی که درآن زندگی می کنیم، از گذشته تا حال، انسان ها برحسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگی، به اشیاء یا اشخاصی افتخار می کرده اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته اند، اما حضرت امام، فاطمه زهرا( س) را مایه افتخار می دانند.

 

الف) افتخار جهان هستی

 

روز پر افتخار ولادت زنی است که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است.

 

"زنی که عالم به او افتخار دارد."

 

ب) افتخار خاندان وحی

 

"زنی که افتخار خاندان وحی، و چون خورشیدی بر تارک اسلام می درخشد."

 

"تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف است."

 

ج) افتخار پیروان او

 

"برای زن ها کمال افتخار است که روزتولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده اند، افتخار است و مسؤولیت."

 

 

 

 2-  فاطمه (س) تجلی کمال است.

 

" تمام هویت انسانی در او جلوه گر است. "

 

" تمام ابعادی که برای زن و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا(س) جلوه کرده و بوده است. "

 

"یک انسان به تمام معنی انسان، تمام نسخه انسانیت ، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، ... تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن ، فردا[ روز میلاد] موجود شد."

 

"تمام هویت های کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است."

 

 

 

3- مقامات معنوی حضرت زهرا(س)

 

الف) " نور او قبل از خلقت بشر آفریده شده است."

 

"اصولاً رسول اکرم(ص) و ائمه (علیهم السلام) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالم ، انواری بوده اند در ظل عرش... و مقاماتی دارند الی ماشاءالله... چنانکه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا(س) هم هست.

 

ب) موجودی ملکوتی و جبروتی

 

"او [ فاطمه زهرا] موجود ملکوتی است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شد است."

 

" معنویات، جلوه های ملکوتی، جلوه های الهی، جلوه های جبروتی، جلوه های ملکی و ناسوتی همه در این موجود است."

 

ج) مجمع اوصاف انبیاء(ع)

 

"فردا [ روز ولادت فاطمه زهرا [ همچون زنی متولد می شود که تمام خاصه های انبیاء در اوست."

 

د) تسبیحات فاطمه زهرا بهترین تعقیبات نماز

 

"و ازجمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره (س) است که رسول خدا(ص) ، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرویست که این تسبیحات در هر روز، در تعقیبات هر نمازی پیش من محبوب تر است ازهزار رکعت نماز در هر روز.

 

و) مراوده با جبرئیل، بالاترین فضیلت زهرا(س)

 

"من راجع به حضرت صدیقه (س) خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روایت این است که حضرت صادق (ع) می فرماید:

 

فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد و مسائلی از آینده نقل می کرد.

 

ظاهر روایت این است که در این 75  روز ، مراوده ای بوده است  یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام درباره کسی اینطور وارد شده باشد... مساله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسأله ساده نیست ، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به این که قضیه ی  تنزل جبرئیل ، به واسطه روح اعظم خود این ولی است یا پیغمبر است، او تنزیل می دهد او را و وارد می کند تا مرتبه پایین، یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مأمور می کند که برو و این مسایل را بگو... تا تناسب مابین روح این کسی که جبرئیل می آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است... در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند، با این که آنها هم فضایل بزرگی است، این فضیلت را من بالاتر از همه می دانم... و این از فضایلی است که مختص حضرت صدیقه (س) است. "

 

سخنانی گوهربار در مورد مادر:

 

بهشت زیر قدمهای مادران است .   پیامبر اکرم «ص»

 

حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد .   

امام سجاد «ع»

 

خداوند به سپاسگزاری از خود پدر و مادر فرمان داده است از پدر و مادرش سپاس گزاری نکند ، خداوند را سپاس نگفته است .

امام رضا «ع»

 

ما به انسان سفارش کردیم که به پدر ومادرش نیکی کند ، مادرش او را با رنج حمل کرد وبا رنج بر زمین نهاد .    سوره مبارکه احقاف ، آیه 15

  

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  |