تبليغاتX
صفحه نخستEnglish / العربیة / French


سرزمین آرزوها
 

تربيت موسى در كاخ فرعون

موسى(ع) چند ماهى پس از ولادت، در دامان مادر زندگى كرد، و آن‏گاه كه مادرش بيمناك‏شد مبادا راز او فاش شود، خداوند بدو الهام فرمود تا صندوقى براى موسى تهيه كرده و آن را قيراندود كند و موسى را در آن قرار داده و سپس آن را در نهر نيل بيفكند و خداى سبحان قلب او را آرامش بخشيد و به وى مژده داد كه موسى را به‏سوى او باز خواهد گرداند و او را به پيامبرى برمى‏گزيند.

يكى از افراد خانواده فرعون صندوق را از آب گرفت. وقتى آن راگشودند، چشم همسر فرعون به كودك داخل آن، كه موسى(1) بود، افتاد. خداوند علاقه و محبت موسى را در دلش افكند، وى احساس كرد كه شوهرش همان گونه كه همه پسران بنى‏اسرائيل را كشته، اين كودك را نيز خواهد كشت. از اين رو، به شوهر خود گفت: اين پسر، موجب خشنودى من و تو خواهد شد، از كشتن او صرف‏نظر كن، شايد به حال ما سودمند افتد و اكنون كه فرزند نداريم او را به عنوان فرزندى بپذيريم. فرعون با گفته همسرش موافقت كرد و كودك را براى وى نگهدارى نمود و بدين ترتيب موسى از مرگ حتمى نجات يافت. فرعون و وزيرش هامان و سپاهيانشان (هوادارانش) نمى‏دانستند قضا و قدر الهى چه چيزى را برايشان نهان ساخته است. آنان كسى را از آب نجات داده‏اند كه دشمن و منبع حزن و اندوه آنان و به دليل كفر و سركشى آنها، سبب هلاكتشان خواهد شد.

اين بود ماجراى موسى، امّا مادرش وقتى موسى را در نهر انداخت، خواهر موسى را فرستاد تا در پى او روانه شود. خواهر موسى ديد كودك از آب گرفته و داخل خانه فرعون برده شد. مادرش را در جريان واقعه قرار داد، مادر موسى با اين خبر از بيم و ناراحتى هوش از سرش پريد، و تنها قلبش براى موسى مى‏تپيد، نه چيز ديگر. از فرط نگرانى نزديك بود راز خود را فاش سازد، ولى خداوند دل او را ثابت نگه داشته و وى را در زمره مؤمنين قرار داد كه به وعده الهى در باز گرداندن موسى به سوى او اطمينان داشته باشد.

زنان شيرده را براى موسى آوردند، ولى هيچ‏كدام را نپذيرفت، خواهر موسى پيش آمد و بدان‏ها پيشنهاد كرد كه زنى را مى‏آورد تا آن كودك را شير دهد آنان نيز پذيرفتند و او را در پى زن شيرده فرستادند و خواهرش، مادر موسى را آورد و كودك با وجود او آرامش‏يافت و از زن‏هاى شيرده، فقط پستان وى را به دهان گرفت و اين‏گونه بود كه مادر موسى وقتى ملاحظه كرد خداوند كودكش را به وى باز گرداند اطمينان حاصل كرد كه وعده الهى حق است:

وَأَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِى اليَمِّ وَلا تَخافِى وَلاتَحْزَنِى إِنّا رادُّوهُ إِلَيْكِ وَجاعِلُوهُ مِنَ المُرْسَلِينَ * فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوّاً وَحَزَناً إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَجُنُودَهُما كانُوا خاطِئِينَ * وَقالَتِ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ قُرَّةُ عَيْنٍ لِى وَلَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ * وَأَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى‏ فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِى بِهِ لَوْلا أَنْ رَبَطْنا عَلى‏ قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ المُؤْمِنِينَ * وَقالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ * وَحَرَّمْنا عَلَيْهِ المَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ ناصِحُونَ * فَرَدَدْناهُ إِلى‏ أُمِّهِ كَىْ تَقَرَّ عَيْنُها وَلا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ؛(2)

و به مادر موسى الهام كرديم كه او را شير ده و آن‏گاه كه بر او ترسيدى او را در دريا بيفكن و نترس و محزون نباش. ما او را به تو بازخواهيم گرداند و او را از پيامبران قرار مى‏دهيم. خانواده فرعون او را از آب گرفتند تا برايشان دشمن و مايه حزن و اندوه باشد. فرعون و هامان و هوادارانشان انسان‏هايى خطاكار بودند. همسر فرعون گفت: اين فرزند باعث شادى من و توست. او را نكش، شايد برايمان سودمند واقع شود و يا او را به فرزندى بپذيريم و آنها نمى‏دانستند صبحگاه مادر موسى اندوهى جز جدايى فرزندش نداشت و اگر ما دل او را آرامش نبخشيده بوديم كه ايمانش برقرار بماند، نزديك بود رازش را فاش سازد، مادر موسى به خواهر او گفت: در پى موسى برو و او از نزديك مراقب بود و آنها (فرعونيان) نمى‏دانستند و ما از قبل، زنان شيرده را بر او حرام نموديم. خواهر موسى گفت: آيا شما را بر خانواده‏اى كه سرپرستى كودك را به عهده گيرد راهنمايى نكنم كه او را نيكو تربيت كنند و بدين ترتيب ما او را به مادرش برگردانديم تا ديده‏اش به جمال موسى روشن شود و اندوهش برطرف شود و بداند كه وعده الهى حق است، ولى بيشتر آنان آگاهى ندارند.

طبيعى بود كه مادر موسى پس از آن‏كه دوران شيرخوارگى كودك را به پايان رساند، او را به خانه فرعون آورد و كاخ فرعون، تربيت موسى را برعهده گرفت و آن‏گاه كه موسى به كمال قدرت و نيروى جوانى رسيد، خداوند به او دانش و حكمت عنايت فرمود، خداى متعال اين‏گونه نكوكاران را پاداش مى‏دهد:

وَلَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ واستوى آتَيْناهُ حُكْماً وَعِلْماً وَكَذلِكَ نَجْزِى المُحْسِنِينَ؛(3)

آن‏گاه كه به حدّ رشد و كمال رسيد، به او مقام علم و حكم نبوت عطا كرديم و اين چنين نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم.

 

يارى موسى به فردى اسرائيلى

موسى در خانه فرعون به سنّ جوانى رسيد و از قدرت جسمانى فوق العاده‏اى برخوردار شد و هيچ‏گاه بر او پوشيده نبود كه وى در خانه فرعون زندگى مى‏كند و خود، فردى اسرائيلى از ملت ستمديده فلسطين است. بنابراين مى‏تواند اسرائيليان را يارى كرده و آزار و اذيت فرعونيان را از آنها دور سازد.

روزى موسى كاخ فرعون را ترك گفت و بى‏آن‏كه كسى بداند به طور ناگهانى وارد شهر شد و در آنجا ملاحظه كرد دو نفر با يكديگر مشاجره و كشمكش دارند: يكى از آنها اسرائيلى و از قوم اوست و ديگرى از هواداران فرعون مى‏باشد. فرد اسرائيلى از موسى درخواست كمك كرد و او به يارى وى شتافت. و موسى چنان سيلى بر دشمن او نواخت كه به زندگى او پايان داد. موسى از كرده خويش پشيمان شد و آن را كارى شيطانى شمرد و از گناهى كه مرتكب شده بود از خداى خود طلب بخشش نمود و نزدش تضرع و زارى كرد تا توبه‏اش را بپذيرد و او را ياور تبهكاران قرار ندهد و خداوند او را بخشيد و توبه‏اش را پذيرفت. خداى متعال فرمود:

وَدَخَلَ المَدِينَةَ عَلى‏ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِيعَتِهِ وَهذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِى مِنْ شِيعَتِهِ عَلىَ الَّذِى مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ * قالَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَاغْفِرْ لِى فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِيمُ * قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ؛(4)

زمانى كه مردم شهر بى اطلاع بودند وارد شهر گرديد در آنجا دو مرد را ديد كه با يكديگر درگير هستند: يكى از طرفداران او و ديگرى از دشمنانش بود، آن‏كه طرفدارش بود براى غلبه بر دشمن او، از موسى كمك خواست. موسى بر فردى كه دشمن او بود سيلى نواخت و او در اثر آن جان داد. وى گفت: اين كار يك عمل شيطانى بود، چه اين‏كه شيطان دشمنى گمراه كننده و آشكار است. موسى عرضه داشت: پروردگارا، من به خويش ستم روا داشتم مرا ببخش و خداوند او را بخشيد. به راستى كه او بسيار بخشنده و مهربان است. موسى عرض كرد: پروردگارا، به نعمت‏هايى كه برايم ارزانى داشته‏اى، از تبهكاران هرگز حمايت نخواهم كرد.

 

فاش شدن راز موسى

روز دوم كه فرا رسيد، موسى در حالى كه بيم داشت راز او فاش گردد، به سمت شهر روانه گرديد. در آن‏جا همان فرد اسرائيلى را كه ديروز به وى كمك كرده بود ديد كه با يكى ديگر از طرفداران فرعون درگير است. فرد اسرائيلى براى غلبه بر شخص فرعونى، از موسى كمك خواست. اين بار موسى از ستيزه‏جويى و ماجراجويى او به خشم آمد و او را بر آن كار نكوهش كرد و سپس براى پايان دادن به نزاع و درگيرى ميان آن دو به ميانجى‏گرى پرداخت. فرد اسرائيلى كه (موسى را خشمگين يافت) ترسيد و تصور كرد موسى قصد كشتن او را دارد، لذا او را مخاطب ساخت و گفت:

أَتُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِى كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالأَمْسِ؛

آيا همان گونه كه ديروز فردى را كشتى، مى‏خواهى مرا بكشى.

شخص فرعونى به مجرد اين‏كه اين اقرار صريح و آشكار را شنيد - و از سوى ديگر قوم او از ماجراى روز گذشته كه مردى كشته شده و قاتل وى مشخص نبود، حيران و سرگردان بودند- خود را به آن‏ها رساند و ماجراى موسى رإ؛ه‏هِ به آنان اطلاع داد. در اين هنگام مردم گردآمده و براى كشتن موسى به جستجوى وى پرداختند، يكى از ارادتمندان موسى از اين قضيه آگاه شد و از دورترين نقطه شهر، شتابان خود را به وى رساند و او را در جريان نقشه مردم قرار داد و به او سفارش كرد كه خود را نجات دهد و از شهر بيرون رود تا مردم براى آزار و اذيّت، دسترسى به او نداشته باشند. موسى سفارش او را پذيرفت و با حالتى از بيم و ترس از شهر فرار كرد و از خداى خود مى‏خواست كه او را از شرّ ستمكاران نجات دهد:

فَأَصْبَحَ فِى المَدِينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذا الَّذِى اسْتَنْصَرَهُ بِالأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى‏ إِنَّكَ لَغَوِىٌّ مُبِينٌ * فَلَمّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِى هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى‏ أَتُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِى كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلّا أَنْ تَكُونَ جَبّاراً فِى الأَرْضِ وَماتُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ المَصْلِحِينَ * وَجاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصى‏ المَدِينَةِ يَسْعى‏ قالَ يا مُوسى‏ إِنَّ المَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّى لَكَ مِنَ النّاصِحِينَ* فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِى مِنَ القَوْمِ الظّالِمِينَ؛(5)

موسى از توقف در شهر بيمناك شد و مراقب دشمن بود، ناگهان كسى كه روز گذشته از او كمك خواسته بود باز هم از او يارى خواست، موسى به او گفت: پيداست كه تو سخت گمراهى و چون خواست به يارى هم كيش خود رود و به قبطى حمله بَرَد، قبطى به موسى گفت: آيا مى‏خواهى مرا بكشى، همان گونه كه روز گذشته فردى را كشتى. تو مى‏خواهى در زمين ستم روادارى و مصلح و خيرخواه نيستى و مردى (مؤمن) از دورترين نقاط شهر شتابان خود را به موسى رساند و گفت: اى موسى، درباريان فرعون قصد كشتن تو را دارند و در اين خصوص نقشه مى‏كشند، بنابراين تو از شهر خارج شو و من خيرخواه توأم. موسى بيمناك و نگران از دشمن، از شهر بيرون رفت و عرضه داشت: پروردگارا، مرا از قوم ستم پيشه رهايى و نجات عنايت كن.

 

موسى در سرزمين مَدْيَن

موسى پس از دشوارى‏هايى كه ديد، از مصر خارج گشته و رهسپار سرزمين مدين شد و آن‏گاه كه خواست براى رفع تشنگى خود از آب آنجا بياشامد، انبوهى از مردم را ديد كه به‏طور فشرده پيرامون آب اجتماع كرده‏اند، و هر يك براى جلو رفتن و پيشى گرفتن بر ديگران، براى استفاده از آب حوض، به قدرت خود متكى بودند. موسى در نزديكى آب دو دختر جوان را ديد كه گوسفندان خود را مى‏رانند تا به آب نزديك نشوند. موسى با ديدن اين صحنه، از كار آن دو شگفت‏زده شد و جلو آمد و ازوضعيت آنها پرس و جو كرد. آن دو در پاسخ وى مى‏گفتند: ما اين‏جا آمده‏ايم تا گوسفندان خود را سيراب كنيم، ولى در اثر ازدحام فراوان، قادر بر سيراب ساختن گوسفندان خويش نيستيم، لذا صبر مى‏كنيم تا چوپانان اين‏جا را ترك كرده و بروند، اين پاسخ حاكى از اين است كه زنان داراى ضعف جسمى و شرم و حيا بوده و اين دو سبب مى‏شوند در چنين جاهايى كه ازدحام و شلوغى است و زنان و مردان با هم مختلط هستند، زن‏ها كارآيى چندانى نداشته باشند، و سپس آن دو دختر با بيان علت كار خود اضافه كردند كه، <وأبونا شيخ كبير؛ پدر ما پيرمردى ناتوان است». گويى آنها با اين سخن خواستند آتش مهر و محبت ر

ا در دل موسى شعله‏ور سازند.

غيرت موسى به جوش آمد و گوسفندان آنها را سيراب گرداند و هيچ كس توان جلوگيرى او را نداشت؛ زيرا مردم با قدرت و شجاعتى كه در او ديدند، خود را از مقاومت در برابر او ناتوان احساس كردند و او پس از انجام كار، خسته و مانده، ولى پرتوان و قدرتمند، به قصد استراحت به سايه پناه برد و خداى خويش را اين چنين سپاس مى‏گفت: <پروردگارا، نيازمند نعمت‏هايى هستم كه به من ارزانى داشتى».

پس از مدتى يكى از آن دو دختر نزد او آمد و <تمشى على استحياء؛ كه در كمال حيا گام برمى داشت» به موسى گفت: پدرش او را خواسته تا در ازاى سيراب ساختن گوسفندانِ آنها، وى را پاداش دهد. آيا انتظارى غير از اين مى‏رفت كه موسى با اشتياق، به اين فراخوانى پاسخ مثبت دهد؟ چرا كه او فردى غريب و تهيدست بود. از اين رو مى‏بايست به آرامى راه افتاده و آن پيرمرد را ملاقات كند و اين كار را انجام داد و با او ملاقات كرد و راز خويش را با وى در ميان گذاشت. آن پيرمرد با جوانمردى و بزرگوارى با موسى برخورد كرد و در مورد رهايى از ستمكاران به او اطمينان داد:

وَلَمّا تَوَجَّهَ تِلْقآءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّى أَنْ يَهْدِيَنِى سَوآءَ السَّبِيلِ * وَلَمّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ‏النّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقِى حَتّى‏ يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَأَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ * فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلّى‏ إِلىَ الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّى لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ * فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِى عَلىَ اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمّا جاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ القَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ القَوْمِ الظّالِمِينَ؛(6)

آن‏گاه كه رو به شهر مدين آورد گفت: شايد پروردگارم مرا به راه راست رهنمون شود و زمانى‏كه بر سرچاه آب مدين رسيد، گروهى از مردم را ديد كه گوسفندان خويش را سيراب مى‏ساختند و دو زن را نيزملاحظه كرد كه گوسفندانشان را از اختلاط با گوسفندان ديگران باز مى‏داشتند. وى گفت: چه مى‏كنيد؟ گفتند: ما تا زمانى كه مردم باز نگردند گوسفندانمان را سيراب نمى‏كنيم و پدرى پير و سالخورده داريم. موسى گوسفندان آنها را سيراب ساخت و سپس براى استراحت به سايه درختى رفت و عرض كرد: بار خدايا، من به خيرى كه تو نازل فرمايى نيازمندم. يكى از آن دو دختر در كمال حيا نزد موسى آمد و گفت: پدرم تو را خواسته تا در ازاى سيراب كردن گوسفندانمان به تو پاداشى دهد. وقتى موسى نزد او (شعيب) آمد و ماجرا را برايش بازگو كرد، وى گفت: بيمناك مباش كه از مردم ستمكار و جفا پيشه رهايى يافته‏اى.

 

ازدواج موسى(ع)

موسى جوانى شايسته و نجيب بود، از اين رو موجب شيفتگى پيرمرد و دخترانش گشت. به همين دليل يكى از دخترانش گفت: پدرجان، او را براى شبانى گوسفندانمان اجير كن تا اين كار را انجام دهد؛ زيرا او فردى نيرومند و درستكار است. پيرمرد مقصود دخترش را دريافت و در پى عملى ساختن خواسته او بر آمد و از موسى درخواست كرد تا در برابر ازدواج با يكى از دخترانش، مدت هشت سال شبانى گوسفندان او را بر عهده گيرد، و اگر دو سال بر اين هشت سال بيفزايد، لطف بزرگى نموده است. موسى درخواست پيرمرد را پذيرفت كه هركدام از دو مدت را وى بخواهد انجام دهد و براين كار قراردادى ميان آن دو بسته شد. خداى متعال فرمود:

قالَتْ إِحْداهُما ياأَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ القَوِىُّ الأَمِينُ * قالَ إِنِّى أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدى‏ ابْنَتَىَّ هاتَيْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَنِى ثَمانِىَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَما أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِى إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصّالِحِينَ * قالَ ذلِكَ بَيْنِى وَبَيْنَكَ أَيَّما الأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلا عُدْوانَ عَلَىَّ وَاللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَكِيلٌ؛(7)

يكى از آن دو دختر گفت: اى پدر، او را براى خدمت خود اجير كن. پدر جان، فرد شايسته‏اى را اجير كردى. او شخصى نيرومند و درستكار است، شعيب گفت: من قصد دارم يكى از اين دو دخترم را به ازدواج تو در آورم، مشروط به اين‏كه هشت سال برايم خدمت كنى، و اگر ده سال خدمت نمايى به ميل و اختيار خودت بستگى دارد، و من نمى‏خواهم در اين زمينه تو را به زحمت اندازم. ان‏شاءالله مرا شخصى درستكار خواهى يافت. موسى گفت: قرار بين من و شما همين باشد، هر كدام از اين دو مدت را خدمت كنم، بر من ستمى نشده و خدا بر عهد و پيمان ما وكيل خواهد بود.

 


1- در باره ريشه كلمه موسى گفته‏اند: اسمى است مركب از <مو - شا». مو در زبان مصرى قديم به آب و شا به معناى درخت است و بدين سبب او بدين نام خوانده شد، چون هنگامى او را يافتند كه مادرش وى را بين آب و درخت افكنده بود و گفته شده: مشتقى از كلمه مصرى <مس» بوده كه به معناى كودك است.

2- قصص (28) آيات 7 - 13.

3- همان، آيه 14.

4- قصص (28) آيات 15 - 17.

5- قصص (28) آيات 18 - 21.

6- قصص (28) آيات 22 - 25.

7- همان، آيات 26 - 28.


     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

حضرت موسى(ع) يكى از پيامبران اولوالعزم الهى است. خداى متعال فرمود: <وَاذكُرْ فِى‏الكِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَكانَ رَسُولاً نَبِيّاً». وى ملقّب به <كَليمِ‏اللَّه» است؛ زيرا خداوند بدون واسطه با او سخن گفت. خداى تعالى فرمود:

يا مُوسى‏ إِنِّى اصْطَفَيْتُكَ عَلىَ النّاسِ بِرِسالاتِى وَبِكَلامِى فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشّاكِرِينَ؛(1)

اى موسى، من تو را با دستورات و سخنم بر مردم برگزيدم، آنچه را به تو دادم بگير و از سپاسگزاران باش.

و هارون برادرِ تنى موسى(ع) است و خداوند آن‏گاه كه اراده فرمود موسى(ع) را براى ابلاغ رسالت الهى نزد فرعون بفرستد، هارون را به عنوان پشتيبان و يار و ياور موسى(ع) همراه او فرستاد. و اين كار درپى درخواستى بود كه موسى(ع) از پروردگار خويش نمود:

وَاجْعَلْ لِى وَزِيراً مِنْ أَهْلِى * هرُونَ أَخِى * أُشْدُدْ بِهِ أَزْرِى * وَأَشْرِكْهُ فِى أَمْرِى؛

هارون برادرم را به عنوان وزيرى از خانواده‏ام قرار ده، به واسطه او پشتيبانى‏ام نما و در امر رسالت او را با من شريك گردان.

خداوند به خواسته وى جامه عمل پوشاند و هارون را بدو بخشيد و با لطف و مرحمت خويش به او پيامبرى عنايت كرد: <وَوَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هرُونَ نَبِيّاً».

 

ستم‏كَشى بنى اسرائيل

قبلاً در ماجراى حضرت يوسف(ع) ياد آورى كرديم كه چگونه يوسف(ع) پدر و فرزندان و نوه‏هاى او را براى اقامت در مصر، فراخوانده و به حضور پذيرفت، آن زمان يوسف(ع) از پادشاه مصر درخواست كرد كه آنها را در منطقه <جاسان» در شمال بلبيس كه <سفط الحنه» از جمله شهرهاى آن است، اسكان دهد. علت اين‏كه يوسف آن منطقه را درخواست كرد اين بود كه، آنجا سرزمينى پر از سبزه و چراگاه بود و خاندان يعقوب هم دام‏دار بودند. و اين قضيه در دوران <ملوك الرعاة» اتفاق افتاد و سپس با گردش زمان، أحمس اوّل، سرسلسله پادشاهان خاندان هيجدهم از پادشاهان مصر كه (ملوك الرعاة) را از آنجا بيرون رانده بودند، روى كار آمد و بعد از او، رامسس دوم (فرعون مصر) به قدرت رسيد. وقتى وى ديد تعداد بنى‏اسرائيل رو به افزايش است و نسل آنان افزون مى‏گردد، ترسيد كه مبادا با دشمنان مصر همكارى كنند. از اين رو، براى به ضعف كشيدن قدرت آنها، آنان را بر دشوارترين كارها گماشت و تلاش كرد آنها را پراكنده و متفرق سازد.

وگفته شده كه كاهنان به فرعون اطلاع داده بودند كه تاج و تختش به دست كودكى از بنى‏اسرائيل بر باد خواهد رفت، از اين رو، فرعون دستور داد كليه فرزندانِ پسر آنان را بكشند تا تعدادشان افزايش نيابد، و از سويى در اثر خستگى زياد ناشى از كار، ميان پير مردان آنان مرگ و مير افتاد، سران قبط نزد فرعون آمده و بدو گفتند: در پيرمردان بنى اسرائيل مرگ ومير افتاده و تو نيز بچه‏هاى آنها را مى‏كشى، بنابراين در آينده ما خودمان بايد كار كنيم و كسى براى خدمت كردن به ما باقى نخواهد ماند، از اين رو، فرعون دستور داد كه يك سال در ميان پسران را بكشند تا تمامى پسرهاى بنى‏اسرائيل نابود نگردند.

در سالى كه قرار بود پسران كشته نشوند، هارون متولد شد و كسى متعرض او نشد و او در دامن پدر و مادر خويش تربيت يافت، ولى تولد موسى در سالى واقع شد كه كودكان را در آن سال سر مى‏بريدند. زمانى كه وى از مادر متولد شد، مادرش او را از چشم مردم نهان داشت وخبر تولّد او به فرعون نرسيد.

خداوندبا اين‏فرموده، به ظلم وستم فرعون به بنى‏اسرائيل وكشتار فرزندان آنها اشاره‏مى‏فرمايد:

نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَاَ مُوسى‏ وَفِرْعَوْنَ بِالحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ * إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِى الأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَيَسْتَحْيِى نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ المُفْسِدِينَ * وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلىَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الوارِثِينَ؛(2)

ما از سرگذشت موسى و فرعون برايت به حق بيان مى‏كنيم، براى كسانى كه ايمان مى‏آورند فرعون در زمين به تكبر و گردنكشى پرداخت و ميان مردم اختلاف انداخت و طايفه‏اى از آنان را به ضعف كشيد. پسرانشان را مى‏كشت و زنانشان را زنده نگاه مى‏داشت، به راستى او انسانى مفسد بود و ما مى‏خواهيم بركسانى كه مورد استضعاف قرار گرفته‏اند منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.

 


1- اعراف (7) آيه 144.

2- قصص (28) آيات 3 - 5.


     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

آغاز رسالت

موسى سال‏هايى را كه قرار داد كرده بود، در خدمت حضرت شعيب باشد، سپرى كرد و سپس با خانواده‏اش رهسپار منطقه جنوب شد تا به طور سينا رسيد و در شبى ميمون و مبارك، اراده خداوند تعلق گرفت كه موسى(ع) را خاص كرامت و نبوت و سخن گفتن خود گرداند. موسى(ع) راه را گم كرد و نمى‏دانست به كدام سمت رو آورد. در همين حال بود كه از فاصله دور آتشى را ديد. به خانواده‏اش گفت: شما اينجا بمانيد، من آتشى را از راه دور مى‏بينم، بدان سو رفته و مقدارى از آن را براى روشنايى يا گرما برايتان خواهم آورد و يا از كسانى كه آتش را در اختيار دارند، راه را سراغ مى‏گيرم تا ما را بدان راهنمايى كنند. وقتى موسى به نزديكى محل آتش رسيد، ندايى ربّانى شنيد كه به وى مى‏فرمايد: به راستى كه من پروردگار توأم. از اين رو به جهت ادب و تواضع، كفش‏هايت را برون آر، چه اين‏كه تو در سرزمين <طوى‏» سرزمين پاك و مقدس گام نهاده‏اى. در آنجا اين سخن الهى را شنيد كه جان و روحش به واسطه آن آرامش يافت. اى موسى، تو را براى نبوّت و پيامبرى برگزيدم و به آنچه به تو وحى مى‏شود گوش فرا ده، به راستى من خدايم و خدايى جز من نيست، در آن روز هر كسى به تناسب كارى كه

انجام داده، مورد حسابرسى قرار مى‏گيرد، چيزى تو را از ياد قيامت و انجام كار نيك براى آن روز باز ندارد. كسى كه پديد آمدن قيامت را انكاركند، سبب هلاكت خويش را فراهم ساخته است. سپس خداوند برخى از معجزات خود مانند عصا را به وى نماياند كه آن را به زمين مى‏انداخت و به صورت اژدهاى حقيقى در مى‏آمد و به دور خودش مى‏پيچيد و تكان مى‏خورد و به حركت در مى‏آمد و در دل تماشاگران رعب ووحشت ايجاد مى‏كرد و نيزدستش را درون جيب خود مى‏برد و برون مى‏آورد و از آن روشنايى دل‏پذير و خيره كننده‏اى مى‏درخشيد. پروردگارش بدو فرمود: با اين دو معجزه نزد فرعون برو و رسالت الهى را بدو ابلاغ كن، چه اين‏كه فرعون در سركشى و قدرت طلبى پا از گليم خود فراتر گذاشته است.

و از آنجا كه رويارويى با فرعون، شجاعت و متانت مى‏طلبيد. موسى(ع) از پروردگارش خواست بدو شرح صدر عنايت كند تا بتواند با مشكلات، دست و پنجه نرم كرده و كارها را بر او آسان گرداند و او را در بيانِ روانِ دستوراتش يارى كند و برادرش هارون را در رسالت خطير وى، يار و ياورش قراردهد. خداوند با اجابت خواسته وى، هرچه را خواسته بود، بدو عنايت فرمود.

وَهَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى‏ * إِذْ رَأى‏ ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّى آنَسْتُ ناراً لَعَلِّى‏آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلىَ النّارِ هُدىً * فَلَمّا أَتاها نُودِىَ يا مُوسى‏ * إِنِّى أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوىً * وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى‏ * إِنَّنِى أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلّا أَنَا فَاعْبُدْنِى وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِى * إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكادُ أُخْفِيها لِتُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى‏ * فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَاتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى‏ * وَما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى‏ * قالَ هِىَ عَصاىَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْها وَأَهُشُّ بِها عَلى‏ غَنَمِى وَلِىَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى‏ * قالَ أَلْقِها يا مُوسى‏ * فَأَلْقاها فَإِذا هِىَ حَيَّةٌ تَسْعى‏ * قالَ خُذها وَلا تَخَفْ سَنُعِيدُها سِيرَتَها الأُولى‏ * وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلى‏ جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرى‏ * لِنُرِيَكَ مِنْ آياتِنا الكُبْرى‏ * إِذهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ * قالَ رَبِّ

اشْرَحْ لِى صَدْرِى * وَيَسِّرْ لِى أَمْرِى * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِى* يَفْقَهُوا قَوْلِى * وَاجْعَلْ لِى وَزِيراً مِنْ أَهْلِى* هرُونَ أَخِى* أُشْدُدْ بِهِ أَزْرِى* وَأَشْرِكْهُ فِى أَمْرِى* كَىْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً * وَنَذكُرَكَ كَثِيراً * إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً * قالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى‏؛(1)

آيا ماجراى موسى را شنيده‏اى، آن‏گاه كه آتشى را ديد و به خانواده‏اش گفت: شما درنگ كنيد من آتشى از دور ديدم، شايد از آن آتشى برايتان بياورم و يا به وسيله آن راهى بيابم. وقتى به آتش رسيد، ندا آمد كه، اى موسى، به راستى كه من پروردگار توام، كفش هايت را برون آر، چه اين‏كه تو در سرزمين مقدس طوى‏ هستى و من تو را به پيامبرى برگزيدم. به آنچه به تو وحى مى‏شود گوش بسپار، به راستى كه من خدا هستم و معبودى جز من نيست، مرا پرستش نما و نماز را به ياد من به‏پاى‏دار. روز قيامت خواهد آمد و آن را پنهان مى‏كنم، تا هر كسى را به عملش پاداش دهم. كسانى كه به روز قيامت ايمان نداشته و در پى هواى نفس خويشتنند تو را از ياد قيامت باز ندارند كه در اين صورت هلاك خواهى شد. اى موسى، در دست راست چه دارى؟ گفت: چوب‏دستى من است كه بر آن تكيه مى‏زنم و به وسيله آن براى گوسفندانم برگ درختان را مى‏ريزم و كارهاى ديگرى نيز انجام مى‏دهم، فرمود: اى موسى، آن را بينداز، و آن‏گاه آن را افكند، ناگهان به صورت اژدهايى در آمد و به هر سو مى‏شتافت. گفت: اى موسى، آن را بگير ونترس، ما آن را به صورت نخست آن درخواهيم آورد، دستت را به گريبان فر

و ببر و بى‏هيچ عيب و نقصى، نورانى و درخشان بيرون مى‏آيد تا نشانه‏اى ديگر باشد و براى اين‏كه نشانه‏هاى بزرگ خود را به تو ارائه دهيم، اكنون به نزد فرعون برو؛ زيرا او به سركشى پرداخته است. موسى عرض كرد: پروردگارا، به من شرح صدر عنايت كن و كارم را آسان گردان و گره از زبانم باز نما تا مردم سخنم را بپذيرند، و برايم وزيرى از خانواده‏ام قرار ده، هارون برادرم را براى اين كار انتخاب فرما، او را پشتيبان من قرار ده و او را در امر رسالت شريك من گردان، تا پيوسته به ستايش تو پردازم و تو را بسيار ياد كنم. به راستى كه تو به احوال ما بصير هستى، پروردگار فرمود: اى موسى، آنچه خواستى به تو عطا گرديد.

 

فرمان خدا در اعزام موسى نزد فرعون

خداوند، موسى(ع) را براى رسالت خويش مهيا ساخت و خواسته‏هاى وى را اجابت فرمود و برادرش هارون را با او فرستاد و بدو دستور داد، با نشانه‏ها و معجزات، به همراهى برادرش به سوى فرعون بروند، و آنان را از خستگى و كوتاهى در ياد خدا و ابلاغ رسالت الهى نهى فرمود و بدان‏ها فرمان داد به نزد خود فرعون بروند؛ زيرا هم او بود كه به سركشى و طغيان پرداخته است و بدان‏ها سفارش فرمود تا با فرعون به نرمى سخن گويند، شايد طبع سركش و طغيان‏گر او را ملايم ساخته و با سخن دلپذير خود به قلب او راه يابند و سرانجام از خدا بترسد. موسى و هارون عرض كردند: ما از قدرت و خشونت فرعون بيمناكيم كه اين رسالت را به او ابلاغ كنيم، شايد وى خشمگين شده و بر ما تندى كند و يا ما را شتابزده كيفر نمايد. خداوند بدان‏ها فرمود: از چيزهايى كه تصور كرده‏ايد از ناحيه فرعون به شما برسد، بيم نداشته باشيد؛ زيرا من با شما هستم، مى‏بينم و مى‏شنوم و شما را از شرّ او نگاه خواهم داشت و آن‏گاه به آنها فرمان داد تا به فرعون بگويند: ما فرستادگان خدايى هستيم كه تو بنده‏اى ازبندگان او هستى و آن گونه كه ادعا مى‏كنى، خدا نيستى و حق ندارى بنى‏اسرائيل را به

بند كشيده و آزادى‏شان را سلب نمايى، آنها را آزاد كن، تا اگر بخواهند همراه ما بيايند، آزادانه بتوانند و تو نبايد آنان را با به كار گرفتن به اعمال شاق و طاقت فرسا، آزار و شكنجه دهى، و ما با دليل و برهان وظيفه داريم اين پيام را به تو برسانيم. درود و نيك‏بختى كسى را سزاوار است كه ازحق پيروى كرده و به خدا ايمان بياورد. خداوند فرمود:

إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا أَوْ أَنْ يَطْغى‏ * قالَ لا تَخافا إِنَّنِى مَعَكُما أَسْمَعُ وَأَرى‏ * فَأْتِياهُ فَقُولا إِنّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِى إِسْرائِيلَ وَلا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْناكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الهُدى‏؛ (2)

اكنون تو و برادرت با معجزات من برويد و در ياد من سستى به خود راه ندهيد. نزد فرعون برويد؛ زيرا او دست به سركشى زده و با ملايمت و نرمى با وى سخن بگوييد، شايد متذكر شود و يا از خدا بترسد. عرضه داشتند: پروردگارا، ما بيم آن داريم كه فرعون به ما ستم روا داشته و يا بر سركشى خود بيفزايد. خداوند فرمود: بيمناك نباشيد؛ زيرا همه جا من با شما هستم و همه چيز را مى‏شنوم و مى‏بينم. نزد فرعون برويد و بدو بگوييد: ما فرستادگان خداى تو هستيم. بنى‏اسرائيل را با ما بفرست و آنها را آزار و شكنجه نكن. ما بامعجزه‏اى از پروردگارت نزد تو آمده‏ايم و درود بر كسى كه طريق هدايت را بپويد.

 

ابلاغ رسالت

موسى و هارون(ع) دستور پروردگار خويش را لبيك گفته و نزد فرعون رفتند و رسالت الهى را به وى ابلاغ كردند. از جمله مطالبى كه موسى(ع) به فرعون ابلاغ كرد اين بود كه، درباره خدا جز حق نگويد و خداوند به او معجزاتى عطا كرده كه گواه براين است وى فرستاده حقيقى خداست و از فرعون درخواست كرد تا اجازه دهد بنى‏اسرائيل همراه او به فلسطين بروند. خداى متعال فرمود:

وَقالَ مُوسى‏ يا فِرْعَوْنُ إِنِّى رَسُولٌ مِنْ رَبِّ العالَمِينَ * حَقِيقٌ عَلى‏ أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلّا الحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِىَ بَنِى إِسْرائِيلَ؛(3)

موسى گفت: اى فرعون، به راستى كه من فرستاده پروردگار جهانيان هستم، سزاوار است كه من از ناحيه خداوند چيزى جز حق نگويم. من از جانب پروردگارتان دليلى روشن برايتان آوردم، بنابراين بنى‏اسرائيل را با من بفرست.

فرعون، از سخن موسى كه تربيت يافته سابق خود بود در شگفت شد و با منّت گذاشتن براو و به دليل اين‏كه در خانه او تربيت شده، بر وى اظهار فضل و برترى نمود و اين اقتضا داشت كه موسى به او اظهار وفادارى كرده و كارى كه وى را خشمگين كند انجام ندهد و پس ازآن فرعون، كشته شدن مرد فرعونى را به دست وى، بدو يادآور شد و گفت: كسى كه مرتكب گناه قتل شده باشد، گناهكار تلقى شده و از رحمت خداى خويش دور است، بنابراين، چنين فردى شايستگى انجام رسالت او را نخواهد داشت. موسى در اين قضيه بدو پاسخ داد: وى قصد نداشته مرد فرعونى را بكشد، بلكه تنها بر او يك سيلى نواخته است و نمى‏دانسته كه او در اثر اين سيلى جان مى‏دهد و افزود: چون ترسيدم مرا در ازاى كشتنش كه قصد آن را نداشته‏ام، مؤاخذه و كيفر كنيد، لذا به قصد فرار از شما از مصر بيرون رفتم و پس از آن پروردگارم به من حكمت بخشيد و مرا به پيامبرى برگزيد. موسى منّت گذارى فرعون را نيز فراموش نكرد و بدو پاسخ داد و گفت: تو چه نعمتى به من دادى كه آن را بر من منّت مى‏نهى؟ آيا اين‏كه مرا در كودكى پرورش دادى، نعمت مى‏شمارى در حالى كه بنى‏اسرائيل را به بردگى كشيده‏اى؟ اگر از ناحيه

تو به من نعمتى رسيده، در عوض قوم من از تو خوارى و ذلت‏ها كشيده‏اند، درد و رنج آنها مرا آزار مى‏دهد و دلم به حال آنان مى‏سوزد. خداى متعال فرمود:

قالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينا وَلِيداً وَلَبِثْتَ فِينا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ * وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِى فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الكافِرِينَ * قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَأَنَا مِنَ الضّالِّينَ * فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِى رَبِّى حُكْماً وَجَعَلَنِى مِنَ المُرْسَلِينَ * وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَىَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِى إِسْرائِيلَ؛(4)

آيا ما تو را در كودكى ميان خودمان پرورش نداديم و چندين سال از عمرت را ميان خانواده ما سپرى نكردى، و آن كار زشت از تو سر زد و اينك ناسپاسى مى‏كنى!؟ گفت: زمانى كه گمراه بودم دست به آن كار زدم و زمانى كه از شما بيم و ترس داشتم فرار كردم. خداوند به من حكمت عنايت فرمود و از پيامبران خود قرار داد. و آيا به بردگى كشيدن بنى‏اسرائيل نعمتى است كه منت آن را بر من مى‏نهى؟

 

گفتگوى موسى و فرعون در ربوبيت خدا

رسالت موسى(ع) فرعون را به شگفتى آورد و در ربوبيّت الهى با موسى به بحث و مناقشه پرداخت و از او پرسيد: <ما رَبُّ العالَمِينَ؛ خداى جهانيان كيست؟» موسى به فرعون و حاشيه نشينانش گفت: خداى جهانيان پروردگار آسمان‏ها و زمين است، اگر راز قدرت الهى را در آنها درك كنيد. فرعون متوجه اطرافيان و هواداران خود شد و با تعجب گفت: <أَلاتَسْتَمِعُونَ؛ آيا نمى‏شنويد چه مى‏گويد؟» موسى سخن خويش را ادامه داده و گفت: <رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبائِكُمُ الأَوَّلِينَ؛ خداى شما و خداى پيشينيان شماست» يعنى زمانى كه فرعون هم به وجود نيامده بود. فرعون پاسخ داد: موسى ديوانه است و درباره مسائل عجيب و غريب حرف مى‏زند، موسى سخن خويش را ادامه داد و گفت:

<رَبُّ المَشْرِقِ وَالمَغْرِبِ وَما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ».

و قرآن به اين مطلب اشاره مى‏كند:

قالَ فِرْعَوْنُ وَما رَبُّ العالَمِينَ * قالَ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرْضِ وَما بَيْنَهُما إنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ * قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلا تَسْتَمِعُونَ * قالَ رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبائِكُمُ الأَوَّلِينَ * قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِى أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ * قالَ رَبُّ المَشْرِقِ وَالمَغْرِبِ وَما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ؛(5)

فرعون گفت: خداى جهانيان كيست؟ موسى گفت: پروردگار آسمان‏ها و زمين و آنچه ميان آن دوست، اگر باور داريد. فرعون به اطرافيانش گفت: آيا نمى‏شنويد؟ موسى گفت: پروردگار شما و پروردگار پيشينيان شماست. فرعون به مردم گفت: پيامبرى كه به سويتان فرستاده شده ديوانه‏است. موسى گفت: رب العالمين پروردگار مشرق و مغرب است؛ با آنچه ميان آن دو مى‏باشد، اگر انديشه كنيد.

وقتى موسى و هارون ملاحظه كردند فرعون سخن آنها را نمى‏پذيرد، او را تهديد كردند به اين‏كه خداوند بر كسانى كه دعوت آن دو را نپذيرند عذاب فرو مى‏فرستد. در اين هنگام فرعون از حقيقت خداى آنها جويا شد، و آنان بدو فهماندند كه خدا كسى است كه همه چيزرا آفريده و به برخى از آفريدگان خود حيات بخشيده و سپس آنها را با قرار دادن غرايزويژه‏اى به حفظ حيات خويش راهنمايى فرموده است. فرعون خواست مسير سخن را عوض‏كند و يا موسى را از هدفى كه به خاطر آن آمده بود منصرف سازد و يا اين‏كه از برخى امور غيبى اطلاع يابد، لذا از او پرسيد: سرنوشت نسل‏ها و امت‏هاى گذشته چه شد؟ موسى(ع) اين مطلب را به علم الهى كه تنها خاص اوست محوّل كرد و گفت: در اين زمينه علم‏الهى در لوح محفوظ نوشته شده است و خداوند در حكم خود اشتباه نكرده و در هر زمان و مكانى، هيچ يك ازبندگانش را فراموش نمى‏كند و سپس برخى از دلايل قدرتِ الهى را، كه نشانه‏هايى بر وجود او بوده و هر خردمندى آن را در مى‏يابد، برشمرد. خداى متعال فرمود:

إِنّا قَدْ أُوحِىَ إِلَيْنا أَنَّ العَذابَ عَلى‏ مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلّى‏ * قالَ فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى‏ * قالَ رَبُّنا الَّذِى أَعْطى‏ كُلَّ شَى‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏ * قالَ فَما بالُ القُرُونِ الأُولى‏ * قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّى فِى كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّى وَلا يَنْسى‏ * الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الأَرضَ مَهْداً وَسَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلاً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءاً فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتّى‏ * كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعامَكُمْ إِنَّ فِى ذلِكَ لَآياتٍ لِأُولِى النُّهى‏؛(6)

به ما چنين وحى شده كه عذاب الهى مربوط به كسانى است كه پيامبران را تكذيب كرده و از حق رو بگردانند. فرعون گفت: اى موسى، پروردگار شما كيست؟ وى گفت: پروردگار ما كسى است كه هر چيزى را هستى بخشيده و سپس هدايت فرمود. فرعون گفت: بنابراين حال اقوام گذشته چيست؟ موسى گفت: احوال آنها به علم ازلى پروردگارم در كتابى محفوظ است، پروردگار من نه چيزى را گم مى‏كند و نه به فراموشى مى‏سپارد. همان خدايى كه زمين را آسايشگاه شما قرار داد و در آن راه‏هايى به وجود آورد و از آسمان باران فرستاد و به وسيله آن گياهان مختلفى رويانيديم. خود از آنها بخوريد و چهارپايانتان را هم بچرانيد. به راستى كه در اين كار نشانه‏هاى ربوبيت الهى براى خردمندان آشكار است.

 

بناى برجى بلند به دستور فرعون

موسى(ع) فرعون را، كه در جمع سران قوم خود بود، به ايمان به خدا دعوت كرد. وقتى فرعون ديد اين عمل عظمت و شوكت او را تضعيف كرده و از قدرت او مى‏كاهد، به وزيرش <هامان» فرمان داد قصرى بلند بنا كند تا از خداى موسى با خبر شود. ما تصور نمى‏كنيم كه فرعون تا اين اندازه نادان بوده كه آرزو كند به وسيله برجى بلند مى‏تواند به آسمان دست يابد، بلكه فرعون با اين كار خواست مردمى را كه با او بودند به اشتباه بيندازد، تا درقدرت وتوان او ترديدى به خود راه ندهند.

مفسران مى‏گويند، هامان براى او برجى بلند بنا كرد و سپس فرعون بر آن بالا رفت وتيرى كه قبلاً پيكان آن را به خون آغشته كرده بود به سوى آسمان نشانه رفت و به اطرافيان خود گفت: خداى موسى را كشتم. خداى متعال فرمود:

وَقالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِى صَرْحاً لَعَلِّى أَبْلُغُ الأَسْبابَ * أَسْبابَ السَّمواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏ وَإِنِّى لَأَظُنُّهُ كاذِباً وَكَذلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَما كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلّا فِى تَبابٍ؛ (7)

فرعون گفت: اى هامان، برايم كاخى بلند بنا كن، شايد به درهاى آسمان راه يابم و از خداى موسى خبرى بيابم و من تصور مى‏كنم موسى دروغ مى‏گويد. بدين‏سان عمل زشت فرعون در نظرش زيبا جلوه‏گر شد و راه حق بر او مسدود گشت و مكر و تدبير فرعون جز بر زيان وهلاكت وى به كار نيامد.


1- طه (20) آيات 9 - 36.

2- طه (20) آيات 45 - 47.

3- اعراف (7) آيات 104 - 105.

4- شعراء (26) آيات 18 - 22.

5- شعراء(26) آيات 23 - 28.

6- طه (20) آيات 48 - 54.

7- غافر (40)، آيات 36 - 37.

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

معجزات موسى و ايمان ساحران

چون بحث و مناقشه ميان فرعون و موسى درباره رسالت الهى او بالا گرفت، فرعون از موسى دليلى شاهد بر صدق گفتارش خواست. در اين هنگام موسى(ع) عصا را از دست خود انداخت به اژدهايى تبديل شد كه شك و ترديدى در آن نبود و به حركت در آمد و نيز دستش را از جيب خود بيرون آورد و نور سفيدى از آن آشكار گشت و براى تماشاگران درخشيدن گرفت.

فرعون و حاشيه‏نشينان وى كه اين صحنه را ديدند به تكذيب موسى ادامه داده و كارهاى او را جادوگرى تلقى كردند و درباره موسى به مشورت پرداخته و تأكيد كردند وى ساحر بوده و آشناى به علم جادوگرى است و هدفش اين است كه با سحر و جادوى خويش آنان را از مصر بيرون رانده و آن را تصرف كند، سپس از آنها پرسيد: چه نظرى دارند؟ اشراف قوم به فرعون اشاره كردند كه موسى و برادرش را مهلت دهد و در گوشه و كنار مصر در پى جادوگران بفرستد تا مانند موسى به جادوگرى بپردازند؛ زيرا معجزه‏اى را كه موسى آورده تا زمانى كه انجام دادن آن در توان ديگرى باشد و مانند آن را انجام دهد، از اعتبار افتاده ودعوت او تباه مى‏گردد.

فرعون، مأموران خود را به گوشه و كنار مصر اعزام كرد تا جادوگران را نزد او آورند. مأموران وى تعداد زيادى از جادوگران را آوردند. ساحران به فرعون گفتند: در صورتى كه در جادوگرى بر موسى پيروز شوند، از او پاداش گرانبهايى مى‏خواهند و فرعون نيز پذيرفت و بدانان وعده داد كه آنها در پيشگاه وى از مقامى بس والا برخوردار خواهند شد. علاوه براين‏كه جادوگرى در مصر داراى ارزش و اهميت زيادى بود كه پادشاهان و اُمرا بدان توجه خاصى داشته و در ازاى اين كار پاداش فراوان مى‏دادند، و اين قضيه‏اى است كه اخيراً آثار باستانى مصر از آن پرده برداشته است.

روز موعودِ ديدار جادوگران با موسى(ع) فرا رسيد و جمعيّت انبوهى به صحنه‏نمايش هجوم آوردند و اين ماجرا در روز عيد انجام شد. به نظر مى‏رسد آن روز مصادف با روز طغيان رود نيل بوده كه از بزرگ‏ترين عيدهاى آنان به شمار مى‏رفته است.

موسى(ع) با جادوگران به گفت و گو پرداخت كه آيا آنها ابزار جادويى خود را بر زمين مى‏افكنند يا نخست او مبادرت به اين كار كند؟ موسى پافشارى كرد كه نخست آنان جادوگرى كنند. و ابزار و آلات آنان عصا و طناب بود كه با انداختن آنها عرصه نمايش مملوّ از مار وافعى شد و موسى و مردمِ تماشاگر تصور كردند كه اين اشيا واقعاً به حركت در آمده‏اند، از اين رو مردم از اين صحنه وحشت‏زده شده و ترس و اضطراب بر دل‏هاى آنان حكمفرما گشت.

فرعون و هوادارانش شادمان گشتند و مطمئن شدند كه جادوگران پيروزشدند و موسى نمى‏تواند بر آنان برترى يابد، ولى خداى متعال به موسى وحى فرمود تا عصاى خود را برزمين افكند و او نيز همان گونه كه دستور يافته بود آن را به زمين انداخت، ناگهان به صورت اژدهايى در آمد و ابزار و وسايل دروغين جادوگرى آنها را، كه بدان زرق و برق داده بودند، به سرعت بلعيد و طعمه خويش ساخت.

فرعون و هواداران او مات و مبهوت شدند و جادوگران دانستند كارى را كه موسى انجام داده، سحر مانند آن را انجام نمى‏دهد، بلكه آن قدرت الهى است كه چنين كرده است. از اين‏رو، ساحران به خاك افتاده و خدا را سجده كردند و گفتند: <ما به پروردگار جهانيان، پروردگار موسى و هارون ايمان آورديم».

فرعون يقين حاصل كرد كه موسى را مغلوب نساخته، بلكه اين موسى است كه بر او پيروز گشته است، و براى اين‏كه بر شكست خود پوشش بنهد به جادوگران گفت: موسى، بزرگ واستاد شما بود و او به شما جادوگرى آموخت و به همين دليل بر شما پيروز شد و سحر وجادوى او بر شما غالب آمد و چيره شد. فرعون اين سخن را در حالى مى‏گفت كه به خوبى مى‏دانست موسى جادوگران را نمى‏شناسد و قبلاً هم با آنان نشستى نداشته است، ولى انسانى كه شكست مى‏خورد، همه گونه عذرى براى خود مى‏تراشد. سپس فرعون براى اين‏كه قدرت خود را به رخ جادوگران بكشد بدانان گفت: <آمنتم به قبل أن آذن لكم؛ پيش از آن‏كه من اجازه دهم به موسى ايمان آورديد؟» و ادعا مى‏كرد كه وى صاحب اختيار آنهاست و مى‏بايست او بدانان چنين اجازه‏اى بدهد، ولى آنها قبل از صادر شدن اجازه از ناحيه وى، مرتكب جرم شده و به موسى ايمان آورده‏اند، به همين دليل آنها را تهديد كرد كه دست و پاى آنان را خواهد بريد و آنها را بر شاخه‏هاى نخل به دار مى‏آويزد.

تهديد فرعون، ساحران را از ايمان آوردن باز نداشت، بلكه گفتند: ما به پيشگاه خداى خويش باز مى‏گرديم و تو ما را بدين جهت كيفر مى‏كنى كه ما موسى را تصديق كرديم و به نشانه‏هاى واضح و روشن پروردگارمان كه دليل حقانيت وى بود، اذعان نموديم. جادوگران سپس با تضرع و زارى متوجه خدا شدند و عرضه داشتند: پروردگارا، به ما صبرى بزرگ عنايت كن تا با آن توان تحمل كيفر و شكنجه فرعون را داشته باشيم و ما را مسلمان بميران:

قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيَةٍ فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقِينَ * فَأَلْقى‏ عَصاهُ فَإِذا هِىَ ثُعْبانٌ مُّبِينٌ * وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِىَ بَيْضاءُ لِلنّاظِرِينَ * قالَ المَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ * يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَماذا تَأْمُرُونَ * قالُوا أَرْجِهْ وَأَخاهُ وَأَرْسِلْ فِى المَدائِنِ حاشِرِينَ * يَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ * وَجاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنّا نَحْنُ الغالِبِينَ * قالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَمِنَ المُقَرَّبِينَ * قالُوا يا مُوسى‏ إِمّا أَنْ تُلْقِىَ وَإِمّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ المُلْقِينَ * قالَ أَلْقُوا فَلَمّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ * وَأَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَلْقِ عَصاكَ فَإِذا هِىَ تَلْقَفُ مايَأْفِكُونَ * فَوَقَعَ الحَقُّ وَبَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ * فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَانْقَلَبُوا صاغِرِينَ * وَأُلْقِىَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ * قالُوا آمَنّا بِرَبِّ العالَمِينَ * رَبِّ مُوسى‏ وَهرُونَ *

قالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هذا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِى المَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْها أَهْلَها فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ* لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ * قالُوا إِنّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ * وَما تَنْقِمُ مِنّا إِلّا أَنْ آمَنّا بِآياتِ رَبِّنا لَمّا جاءَتْنا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَتَوَفَّنا مُسْلِمِينَ؛(1)

فرعون گفت: اگر معجزه‏اى دارى و راست مى‏گويى آن را بياور. موسى عصاى خود را به زمين افكند كه ناگهان به صورت اژدهايى پديدار گشت و دست خود از گريبان برون آورد، بر تماشاگران درخشيد. سران قوم فرعون بدو گفتند: اين شخص جادوگرى ماهر است و قصد دارد شما را از سرزمينتان بيرون راند، درباره او چه دستور مى‏دهيد. گفتند: او و برادرش را نگهدار و افرادى را به شهرها بفرست تا كليه جادوگران چيره‏دست را نزد تو آورند. ساحران نزد فرعون آمدند و به فرعون گفتند: اگر ما بر موسى چيره گشتيم پاداشى هم داريم؟ گفت: آرى، شما از مقرّبان من خواهيد گشت. ساحران گفتند: اى موسى، تو نخست عصاى خود را مى‏افكنى يا ما بساط جادويى خويش را بيندازيم. موسى گفت: شما بيندازيد، آن‏گاه كه بساط سحر خويش را افكندند، ديدگان مردم را افسون نمودند (بستند) و آنها را به شدّت بيمناك ساختند و سحرى بس بزرگ و هول‏انگيز ايجاد نمودند و ما به موسى وحى كرديم عصاى خويش را بينداز. زمانى كه انداخت، همه آنچه را ساحران ساخته و پرداخته بودند، بلعيد و معجزه حق ثابت شد و اعمال ساحران باطل گرديد. جادوگران مغلوب گرديده و به گونه‏اى حقارت‏آميز بازگشتند، و در برابر

قدرت الهى به سجده افتادند، و گفتند: به خداى جهانيان ايمان آورديم، پروردگار موسى و هارون. فرعون بدانان گفت: قبل از آن كه من به شما اجازه دهم، به موسى ايمان آورديد؟ اين مكر و حيله‏اى است كه شما در اين شهر به كار برده‏ايد تا اهالى آن را بيرون برانيد، به زودى پى خواهيد برد. دست و پاهاى شما را بر عكس يكديگر (پاى چپ، دست راست) خواهم بريد و همه شما را به دار مى‏آويزم. جادوگران گفتند: ما پس ازمرگ، به سوى خداى خويش برمى‏گرديم و تو به جرم اين‏كه ما به معجزات الهى كه برايمان نمودار شد ايمان آورديم، مى‏خواهى از ما انتقام بگيرى. پروردگارا، به ما صبر و شكيبايى عنايت كن و ما را در حال تسليم بودن به دستوراتت بميران.

 

پايدارى موسى و پيروانش

فرعون نشانه‏هايى را كه موسى با خود آورده بود ديد و كفر خود را ادامه داد و بر دشمنى و عناد خويش پافشارى نمود. سران قوم، فرعون را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند كه چرا موسى و پيروان او را رها و آزاد گذاشته تا خداى يگانه را بپرستند و دست ازپرستش فرعون و خدايانش بردارند، و اين كار به نظر آنان، فساد در زمين بود.

فرعون آنان را مطمئن ساخت و با اين وعده به آنان گفت: پسران آنها را مى‏كشيم و زنانشان را براى بردگى زنده نگاه خواهيم داشت و سپس به عملى كردن تهديد پليد خود پرداخت.

طبيعى بود كه بنى اسرائيل از ظلم و ستمى كه بر آنها رفته بود نزد موسى شكايت ببرند وآن حضرت آنان را بر گرفتارى به وجود آمده و كمك گرفتن از خدا براى تحمل آن، به صبر سفارش كرد و در صورت پرهيزكارى آنها را به سرانجامى نيك وعده داد، ولى اين سخنان از مصيبت‏ها و گرفتارى‏هاى آنان نكاست، بلكه بدو گفتند: ما همان گونه كه قبل از رسالت تو مورد آزار و اذيت قرار مى‏گرفتيم، اكنون بعد از آوردن آن هم، مورد اذيت و آزاريم. موسى(ع) جهت همدردى با آنها، بدانان گفت: شايد خداوند دشمن شما را هلاك گرداند و در سرزمينى كه شما را بدان وعده داده بود، جانشين خود قرار دهد تا ببيند از شما عمل نيك سرمى‏زند يا عمل ناپسند، و شما را بدان پاداش دهد:

وَقالَ المَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسى‏ وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِى الأَرضِ وَيَذَرَكَ وَآلِهَتَكَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَنَسْتَحْيِى نِساءَهُمْ وَإِنّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ * قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الأَرضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ * قالُوا أُوذِينا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنا وَمِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِى الأَرضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ؛(2)

سران قوم فرعون به او گفتند: آيا موسى و هواداران او را به حال خود وا مى‏گذارى تا درزمين‏به فساد و تباهى بپردازند و تو و خدايانت را رها كنند؟ فرعون گفت: پسران آنهارامى‏كشيم و زنانشان را نگاه مى‏داريم و ما بر آنان استيلا داريم. موسى به قوم خود گفت:ازخدا يارى بجوييد و شكيبايى كنيد، به راستى كه زمين از آن خداست و آن را به هركس‏ازبندگانش بخواهد وا مى‏گذارد. سرانجام نيك از آنِ پرهيزگاران است، قوم موسى‏گفتند: قبل وبعد از آن‏كه شما بيايى، ما در آزار و شكنجه بوديم. موسى گفت: شايدخداوند دشمن شما رانابود ساخته و شما را در زمين جانشين گرداند، سپس بنگرد تا شما چه مى‏كنيد.

 

هشدار مؤمن آل فرعون

فرعون از مقاومت در برابر موسى ناتوان گرديد، لذا با قوم خود نقشه كشتن موسى را كشيد تا از دعوتش و به گمان آنها از فساد او رهايى يابند. خداى متعال فرمود:

وَقالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِى أَقْتُلْ مَوسى‏ وَلْيَدْعُ رَبَّهُ إِنِّى أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِى الأَرْضِ الفَسادَ؛(3)

فرعون گفت: مرا وا گذاريد تا موسى را به قتل رسانم و او خداى خود را به يارى بطلبد. بيم آن دارم كه آيين شما را تغيير و تبديل دهد و يا در زمين ايجاد فساد نمايد.

در حالى كه براى عملى كردن نقشه كشتن او به تبادل نظر مى‏پرداختند، جوانمردى، مؤمنى را كه ايمان خود را نهان مى‏كرد، بر آن داشت به گونه‏اى پسنديده و بى‏پروا به دفاع از موسى بپردازد. وى بدان‏ها گفت: شايسته نيست مردى را كه مى‏گويد: <پروردگار من خداست» بكشند، به ويژه كه او معجزاتى دال بر صدق گفتارش براى آنها آورده است. اگر فرض كنيم كه وى (موسى) در گفتار خود دروغگو باشد، دروغ او ضرر و زيانى به آنها نمى‏رساند و اگر در گفتارش صادق باشد، بخشى از عذاب‏هايى كه آنان را بدان تهديد كرده، بر آنها وارد خواهد شد و در ادامه به آنها گفت: شما امروز در زمين صاحب قدرت و نفوذ هستيد، اگر عذاب خدا بر ما وارد شود، چه كسى قادر است آن را از ما برطرف سازد. فرعون با نظريه او به مخالفت برخاست و مدعى شد كه خود، مردم را به راه راست رهنمون مى‏شود. سپس اين مرد مؤمن آنان را به عذاب و خشم الهى در اين دنيا يادآور ساخت، همان گونه كه براى امت‏هاى گذشته در اثر اعمال نارواى آنان به وجود آمده بود، و پس از آن، آنها را از عذاب آخرت بر حذر داشت. آن روز كه كافران سعى مى‏كنند از عذاب خدا فرار نمايند، ولى راه گريزى از آن نخواهند داشت.

و بعد بدانان يادآور شد رسالتى را كه امروز موسى آورده، دعوتى جديد نيست، يوسف(ع) نيز براى پدران اينها دلايل و نشانه‏هاى الهى را ارائه داد و آنان در صدق گفتار وى به شك و ترديد افتادند، تا آن‏كه از دنيا رفت، و گفتند: خداوند پس از او پيامبرى را نمى‏فرستد، و سپس برايشان روشن شد كه اين انديشه پليد، آنها را به گمراهى كشانده است؛ زيرا آنان زمانى كه از راه راست منحرف گرديدند، خداوند دل‏هاى آنها را از طريق هدايت منحرف ساخت:

وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جاءَكُمْ بِالبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَإِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِى يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذّابٌ * يا قَوْمِ لَكُمُ المُلْكُ اليَوْمَ ظاهِرِينَ فِى الأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا قالَ فِرْعَوْنُ ما أُرِيكُمْ إِلّا ما أَرى‏ وَما أَهْدِيكُمْ إِلّا سَبِيلَ الرَّشادِ * وَقالَ الَّذِى آمَنَ يا قَوْمِ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الأَحْزابِ * مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَما اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ * وَيا قَوْمِ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ * يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ ما لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ * وَلَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِمّا جاءَكُمْ بِهِ حَتّى‏ إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَ

بْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ؛(4)

مردى مؤمن از آل فرعون كه ايمان خويش را نهان مى‏داشت گفت: آيا مردى را به جرم اين‏كه مى‏گويد پروردگار من خداست مى‏كشيد، حال آن‏كه او از ناحيه پروردگارتان دلايل و براهين و معجزات براى شما آورده، بنابراين اگر او فردى دروغگوست، وزر و وبال دروغش به خود وى بر مى‏گردد و اگر در گفته‏هايش صادق و راستگو باشد، برخى از وعده‏هاى كيفرى كه به شما داده دامنگيرتان خواهد شد. به راستى كه خداوند انسان‏هاى اسراف گر دروغگو را هدايت نخواهد كرد، و گفت: اى قوم، امروز ملك و سلطنت زمين از آن شماست، ولى اگر عذاب الهى بر ما فرود آيد، چه كسى ما را نجات خواهد داد. فرعون گفت: رأى من همان است كه دادم، و شما را جز به راه صواب دلالت نمى‏كنم. آن فرد مؤمن گفت: اى قوم، من از سرنوشتى مانند روز احزاب (امت‏هاى پيشين) و قوم نوح و عاد و ثمود وامت‏هاى بعد از آنها بر شما بيمناكم، و خداوند به‏بندگانش ستم روا نمى‏دارد، و اى قوم، من از روز قيامت، روزى كه از بيم و هراس پابه فرار مى‏گذاريد، بر شما بيم دارم. شما در آن روز از قهر خدا هيچ پناهى نداريد، و كسى را كه خدا گمراه سازد، هرگز راه هدايت نيابد. قبلاً يوسف با براهين و معجزات به سوى

شما آمد و شما پيوسته در دستوراتى كه برايتان آورده بود شك و ترديد داشتيد، تا اين‏كه او از دنيا رفت و شما گفتيد: خداوند پس از او هرگز پيامبرى را بر نخواهد گزيد و اين چنين خداوند هر انسان ستمكار و اهل ترديد را گمراه مى‏گرداند.

 

مؤمن آل فرعون در پى نجات موسى

فرعون و قومش هم چنان به گمراهى خويش ادامه دادند، و اين فرد مؤمن، دعوت خود را به حق و هدايت ادامه داده و آنها را پند و اندرز داد كه فريب اين دنياى فانى را نخورند و براى آخرت عمل كنند كه سراى جاودان است. در آنجا خداوند كارهاى ناروا را به مثل آنها پاداش داده و نيكى فرد را به بهترين وجهى اجر و مزد عنايت مى‏كند. سپس اين مؤمن آنها را مورد نكوهش قرار داد كه چرا در حالى كه وى آنها را دعوت به ايمان مى‏كند، آنان وى را به كفر دعوت مى‏كنند. خدايانى كه آنها وى را به پرستش آنها مى‏خوانند، نه در دنيا سودى دارند و نه در آخرت شفاعت مى‏كنند، چه اين‏كه بازگشت همه تنها به سوى خداست و آن‏گاه بدانان هشدار داد كه روزى فراخواهد رسيد كه پند و اندرز خير خواهانه وى را در مورد خود به ياد خواهند آورد، و او امور مربوط به خود را به خدا مى‏سپارد. آنان تلاش كردند وى را به قتل رسانند، ولى خداوند او را از شرّ آنان محافظت كرد و سرانجام سعادتمند گرديد وفرجام فرعونيان جز شقاوت و بدبختى چيزى نبود. به نحوى كه قرآن، ندايى را كه اين مؤمن با شيوه‏اى بسيار جالب عنوان كرده و سرشار از اخلاص و صدق و صفاست، روشن ساخته است، كه با خو

اندن آن اطمينان كامل به مصدر الهى آن پيدا كرده و در درون شما احساسى روحى والهامى آسمانى ايجاد مى‏كند كه شما را به خداوند مرتبط مى‏سازد:

وَقالَ الَّذِى آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ * يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَإِنَّ الآخِرَةَ هِىَ دارُ القَرارِ * مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى‏ إِلّا مِثْلَها وَمَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ * وَيا قَوْمِ ما لِى أَدْعُوكُمْ إِلى‏ النَّجاةِ وَتَدْعُونَنِى إِلىَ النّارِ* تَدْعُونَنِى لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مالَيْسَ لِى بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلى‏ العَزِيزِ الغَفّارِ * لا جَرَمَ أَنَّما تَدْعُونَنِى إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِى الدُّنْيا وَلا فِى الآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنا إِلى‏ اللَّهِ وَأَنَّ المُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ * فَسَتَذكُرُونَ ما أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِى إِلى‏ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالعِبادِ* فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ العَذابِ؛(5)

آن مرد مؤمن گفت: اى مردم، ازمن پيروى كنيد تا شما را به راه صحيح رهنمون گردم. اى مردم، اين زندگى دنيا جز متاع اندكى نيست و سراى آخرت منزلگاه ابدى است. آن كس كه مرتكب گناه شود، جز به مانند آن كيفر نمى‏شود و كسى كه عمل نيك انجام دهد، چه مرد و چه زن، درحالى كه ايمان به خدا داشته باشد، جايگاه اين گونه افراد بهشت جاودان است و در آنجا از نعمت‏هاى بى‏شمار برخوردارند. اى قوم، چرا من شما را به راه نجات دعوت مى‏كنم، ولى شما مرا به سوى آتش دوزخ فرا مى‏خوانيد، از من مى‏خواهيد كه به خدا كفر ورزيده و برايش شريك قائل شوم، آن هم از چيزهايى كه بدان علم ندارم، و من شما را به سوى خداى توانا وبخشاينده مى‏خوانم، بى‏شك آنچه مرا به سوى آن فرا مى‏خوانيد، هيچ اثرى در دنيا و آخرت ندارند، و بازگشت ما به سوى خداست، و ستمكاران در آتش دوزخند. شما به زودى آنچه را مى‏گويم متذكر خواهيد شد. من كار خود را به خدا وا مى‏گذارم كه او كاملاً بر احوال بندگان آگاه است و خداوند او را از شر و مكر فرعونيان محفوظ نگاه داشت و عذاب سخت برفرعونيان فرا رسيد.

 

گستاخى فرعون

فرعون به سركشى خود ادامه داد و غرور تاج و تخت او را فرا گرفت و قوم خود را گرد آورده و به آنان چنين گفت: اى مردم، آيا من پادشاه مصر و صاحب اختيار شما نيستم؟ آيا رود نيل وشاخه‏هاى فرعى آن از ميان كاخ‏هاى من عبور نمى‏كند؟ آيا من بهتر از اين شخص فقير و تهيدست (موسى) نيستم؟ كسى كه در اثر لكنت زبانش نمى‏تواند آنچه را مى‏خواهد بيان كند، و سپس سخن خود را ادامه داد و گفت: در اين مرد، نشانه و علامت مقام و رياست وجود ندارد، چگونه مى‏خواهيد بى‏آن‏كه دستبندهاى طلا در اختيار داشته و مانند پادشاهان بدان مزين گردد، از او پيروى نماييد؟ و چرا فرشتگان او را همراهى نمى‏كنند، تا پشت سر او صف آرايى كرده و حركت نمايند، تا اين‏كه به عنوان پيروان و هوادارانش در كنار يكديگر قرار گيرند، همان گونه كه اطرافيان پادشاه پشت سر او حركت مى‏كنند؟

فرعون با اين سخنان بيهوده خويش، عقل و انديشه آنها را فريفت و آنان اطاعت او را گردن نهادند؛ زيرا آنها افرادى بودند كه به دستورات الهى بى‏اعتنا بوده و بدان عمل نمى‏كردند.

وَنادى‏ فِرْعَوْنُ فِى قَوْمِهِ قالَ يا قَوْمِ أَلَيْسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ وَهذِهِ الأَنْهارُ تَجْرِى مِنْ تَحْتِى أَفَلا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هذا الَّذِى هُوَ مَهِينٌ وَلا يَكادُ يُبِينُ * فَلَوْلا أُلْقِىَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ المَلائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ؛(6)

فرعون قوم خود را آواز داد وگفت: اى قوم، آيا كشور بزرگ مصر از من نيست؟ و چنين نهرهايى از زير قصر من جارى نيست؟ آيا شكوه و جلال مرا نمى‏نگريد؟ آيا من بهترم يا اين مردفقير و خوارى كه هيچ منطق و بيان روشنى ندارد؟ اگر موسى رسول خداست، پس چرا طوق‏هاى زرين بر دست ندارد و يا فرشتگان آسمان همراه او نيستند. با اين سخنان، قومش را ذليل و زبون داشت تا همه مطيع فرمان وى شدند، آنان افرادى فاسق و نا به كار بودند.

 


1- اعراف (7) آيات 106 - 126.

2- اعراف (7) آيات 127 - 129.

3- غافر (40) آيه 26.

4- غافر (40) آيات 28 - 34.

5- غافر (40) آيات 38 - 45.

6- زخرف (43) آيات 51 - 54.

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

گرفتارى‏هاى فرعونيان از ناحيه‏خدا

پند و نصيحت موسى(ع) به حال فرعون و قوم او سودى نبخشيد، بلكه آنان بر سركشى وطغيان خود و آزار و شكنجه مؤمنان افزودند. موسى(ع) در برابر اين وضعيت به پيشگاه پروردگار خويش عرضه داشت: پروردگارا، تو به فرعون و سران قوم او زرق و برق دنيوى واموال و دارايى و لباس گرانبها و كاخ‏ها و باغ و بستان‏ها و قدرت و حاكميت بخشيدى، ولى آنها در برابر اين نعمت‏ها عناد و كفر ورزيده و مردم را از ايمان آوردن به تو باز داشتند.

بار خدايا، اموال آنها را نابود ساز و برقساوت قلب و عناد و كينه آنها بيفزا؛ زيرا آنان تا زمانى كه با چشم خود نبينند، گرفتار عذاب دردناك تو شده‏اند، توفيق ايمان آوردن نخواهند يافت.

موسى(ع) با اين دعا، خداى خويش را خواند و برادرش هارون آمين گفت. خداوند بدان‏ها فرمود: دعاى شما مستجاب شد، به پيمودن راه راست ادامه دهيد و راه كسانى را كه از راه حقِ‏ّ روشن شده براى شما آگاهى ندارند، وانهيد. خداى متعال فرمود:

وَقالَ مُوسى‏ رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلَأَهُ زِينَةً وَأَمْوالاً فِى الحَياةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنا اطْمِسْ عَلى‏ أَمْوالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتّى‏ يَرَوُا العَذابَ الأَلِيمَ * قالَ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتقَيِما وَلا تَتَّبِعانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ؛(1)

موسى عرضه داشت: پروردگارا، در زندگى دنيا به فرعون و طرفدارانش زرق و برق دنيا و اموال و دارايى عطا نمودى. پروردگارا، تا بدين وسيله مردم را از راه تو منحرف سازند خداوندا، اموال و دارايى آنها را نابود گردان و دل‏هايشان را سخت بربند. آنان ايمان نمى‏آورند تا اين‏كه عذاب درناك تو را ببينند. خداوند به موسى و هارون فرمود: دعاى شما را مستجاب كردم، بنابراين هر دو ثابت قدم باشيد و راه افراد جاهل و نادان را نپوييد.

خداوند دعاى موسى را مستجاب گرداند و فرعون و قوم او را به خشكسالى و قحطى و كاهش محصولات كشاورزى و درختان ميوه كيفر داد تا شايد به ضعف و ناتوانى خود و عاجز بودن پادشاه و خدايشان فرعون در برابر قدرت الهى پى ببرند و پند و عبرت گيرند و دعوت موسى را اجابت كنند، ولى سرشت آنها پندپذير نبوده و از گرفتارى‏هايى كه برايشان به وجود آمده بود، درس نگرفتند؛ زيرا آنها وقتى از نعمت و رفاه و آسايش برخوردار مى‏شدند، مى‏گفتند: ما به جهت امتيازى كه بر ساير مردم داريم سزاوار اين نعمت‏ها بوديم و اگر پيشامد ناگوارى مانند قحطى و مصيبتى بر آنان وارد مى‏شد، آن را به خاطر موسى و هواداران او به فال بد مى‏گرفتند، ولى اينها نمى‏دانستند كه هر گونه خير و يا ناگوارى كه به‏طور ناگهانى به سراغ آنها مى‏آيد، از ناحيه خداوند براى آنان مقدر شده است:

وَلَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ * فَإِذا جاءَتْهُمُ الحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسى‏ وَمَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لايَعْلَمُونَ؛ (2)

فرعونيان را به قحطى و تنگى معاش و آفت بركشت و زرع مبتلا نموديم تا شايد متذكر شوند. آن‏گاه كه به آنان نيكويى و خوبى مى‏رسيد، آن را به شايستگى خود نسبت مى‏دادند و آن‏گاه كه پيشامد ناگوارى برايشان رخ مى‏داد به موسى و پيروانش فال بد مى‏گرفتند. آگاه باشند كه فال بد آنها نزد خداست، ولى بيشتر آنان بر اين امر آگاه نيستند.

ولى طبيعت فرعون و قوم او كه غرق در تباهى‏ها بودند، از اعتقاد به نشانه‏ها و آيات روشنى كه دلالت بر رسالت موسى داشت روگردان بود، از اين رو به تبهكارى‏هاى خود ادامه دادند.

در اين هنگام بود كه انواع بلاها و ناگوارى‏ها بر آنان فرود آمد، از جمله طوفان، كه املاك و كشتزارهاى آنان را درنورديد و ملخ كشتزارهاى آنها را نابود كرد و آفتى به وجود آمد كه ميوه‏ها را تباه مى‏كرد و انسان و حيوان را اذيت و آزار مى‏رساند و به وجود انبوه قورباغه كيفر شدند كه همه جا را پر كرده بود و زندگى را به كام آنها تلخ و لذت آن را از آنان سلب‏كردند. همان گونه كه آفتى ديگر بر آنان فرستاد و از بينى ودهان آنها خون جارى مى‏شد و آب آشاميدنى آنان را آلوده مى‏ساخت و بدن‏هاى آنها را ضعيف و لاغرمى‏كرد و هرگاه عذاب بر آنها وارد مى‏شد، به موسى مى‏گفتند: اگر خداوند بلا و عذاب را از ما برطرف كند به پروردگار تو ايمان آورده و بنى اسرائيل را با تو مى‏فرستيم، ولى زمانى كه خداوند عذاب را از آنها دور مى‏ساخت، پيمان شكنى مى‏كردند. خداى متعال فرمود:

وَقالُوا مَهْما تَأْتِنا بِهِ مِنْ آيَهٍ لِتَسْحَرَنا بِها فَما نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ * فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَالْجَرادَ وَالقُمَّلَ وَالضَّفادِعَ وَالدَّمَ آياتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَكانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ * وَلَمّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسى‏ ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِى إِسْرائِيلَ * فَلَمّا كَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلى‏ أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ؛(3)

فرعونيان گفتند: اگر تو آيات و معجزاتى آورده‏اى كه ما را بدان جادو كنى، بدان كه ما به تو ايمان نخواهيم آورد و آن‏گاه ما براى كيفرشان بر آنها طوفان و ملخ و شپشك و قورباغه‏و خون را به عنوان نشانه‏هاى آشكار بر آنها فرستاديم. باز هم به سركشى پرداخته و انسان‏هايى گناهكار بودند. وقتى كه عذاب بر آنها وارد شد، به موسى گفتند: از پروردگارت بخواه با عهدى كه نزدت هست، عذاب را از ما دور گرداند، كه در اين صورت قطعاً به تو ايمان آورده و بنى‏اسرائيل را با تو مى‏فرستيم و زمانى كه عذاب را از آنها برداشتيم و تا مدتى كه متعهد شدند ايمان آورند، بر سر پيمان خود نمانده و عهدشكنى كردند.

 

نجات بنى‏اسرائيل و هلاكت فرعونيان

از ناحيه خداوند به موسى(ع) امر شد كه از مصر بيرون رود. او قوم خود را شبانگاهان به‏طور نهانى از سرزمين مصر خارج كرد و رهسپار فلسطين گشت. فرعون چون با خبر شد، مأموران خود را به اطراف فرستاد تا مردم را به اجبار گِردآورده و سپاه بزرگى را تدارك ببيند و بنى‏اسرائيل را تعقيب كنند و قبل از اين‏كه به فلسطين فرار كنند، به آنها دست يابند.

از آنجا كه فرعون نمى‏خواست ترس و وحشتى ايجاد شود، در شهر اعلام كرد كه فراريان گروهى اندك بوده و نمى‏توانند به ما آسيبى برسانند، آنها به سبب فرار خود و گرفتن اموال ودارايى و زر و زيور زنانمان، ما را به خشم آورده‏اند، ولى ما پيوسته مراقب آنها بوده وحركات آنها را زير نظر داشته‏ايم.

فرعون و سپاهيانش از شهر بيرون رفته و به تعقيب موسى و بنى اسرائيل پرداختند و باغ و بستان‏ها و گنجينه‏هاى زر و كاخ‏هاى سر به فلك كشيده خود را رها كردند و براى هميشه دست از اين همه نعمت‏ها شستند؛ زيرا آنها هرگز به وطن خويش باز نگشتند، ولى بنى‏اسرائيل چنين نعمت‏هايى را در فلسطين به ارث بردند.

بنى اسرائيل به ساحل درياى سرخ و كانال سوئز رسيدند و فرعون و سپاهيانش هنگام طلوع آفتاب به آنها نزديك گشتند. بنى اسرائيل مطمئن شدند كه كشته خواهند شد و ترس وبيم، سراسر وجودشان را فرا گرفت و به موسى گفتند: فرعون به ما رسيد و ما توانايى مقاومت در برابر او را نداريم و دريا هم پيش روى ماست، بنابراين چه بايد بكنيم؟ موسى(ع) بدان‏ها گفت: بيمناك نباشيد پروردگارم با من است و مرا به راه نجات رهنمون خواهد شد. در اين هنگام خداوند به موسى وحى كرد كه با عصاى خود بر دريا بزند و وى اين كار را انجام داد. آب شكافته شد و دوازده مسير و راه خشك به تعداد اسباط بنى‏اسرائيل در آن به‏وجود آمد و آب ميان اين رهگذرها، چون كوهى بلند متوقف شد. بنى اسرائيل از مسيرهايى كه در دريا برايشان گشوده شده بود عبور كردند. در اين هنگام فرعون به محلى كه بنى‏اسرائيل از آن عبور كرده بودند رسيد ديد براى عبور راهى در دريا وجود دارد، خود وسپاهيانش در پى بنى‏اسرائيل وارد آن آب‏راه شدند كه آب، فرعون و سپاهيانش را در برگرفت و كليه آنها را غرق نمود و بدين ترتيب خداوند موسى(ع) و بنى اسرائيل را نجات بخشيد.

قرآن، به هلاكت رسيدن فرعون را در تعدادى از آيات خود به عنوان پند و عبرت و به شيوه‏هايى گوناگون از فصاحت و بلاغت بيان كرده است، اين توصيف گاهى با آيات كوتاه و پر معنايى كه به سرعت و پى‏درپى آمده‏اند، عنوان شده و گاهى براى دقت و انديشه بيش‏تر، به‏صورت آياتى طولانى كه از معانى بسيار دل‏انگيزى برخوردارند وارد شده است.

برخى از اين آيات معناى خلاصه‏اى را ارائه مى‏دهد كه شما را از شرح و تفصيل طولانى بى‏نياز مى‏گرداند. اين آيات با تنوع و اختلافى كه دارند از اوزان و آهنگى، چون شعر و سجع برخوردارند، ولى نه شعرند و نه سجع:

وَأَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادِى إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ * فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِى المَدائِنِ حاشِرِينَ * إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ * وَإِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ * وَإِنّا لَجَمِيعٌ حاذِرُونَ * فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنّاتٍ وَعُيُونٍ * وَكُنُوزٍ وَمَقامٍ كَرِيمٍ * كَذلِكَ وَأَوْرَثْناها بَنِى إِسْرائِيلَ * فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ * فَلَمّا تَراءَى الجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسى‏ إِنّا لَمُدْرَكُونَ * قالَ كَلّا إِنَّ مَعِىَ رَبِّى سَيَهْدِينِ * فَأَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَن اضْرِبْ بِعَصاكَ البَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ العَظِيمِ * وَأَزْلَفْنا ثَمَّ الآخَرِينَ * وَأَنْجَيْنا مُوسى‏ وَمَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ * ثُمَّ أَغْرَقْنا الآخَرِينَ * إِنَّ فِى ذلِكَ لَآيَةً وَما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ؛(4)

به موسى وحى كرديم كه بندگان مرا شبانه بيرون ببر و شما تحت تعقيب فرعون قرار مى‏گيريد و آن‏گاه فرعون فرستادگان خود را براى جمع‏آورى لشكر به شهرها فرستاد و آنها به مردم مى‏گفتند: از بنى اسرائيل جز اندكى باقى نمانده است، ولى ما سپاهى بى‏شمار داريم و از آنها خشمناكيم، ما نيرومند و كاملاً مسلح هستيم، ما آنها را از باغ و بستان‏هاى سبز و خرّم با نهرهاى آب روان از مصر بيرون كرديم و از گنج‏ها و پست و مقام‏هاى بالا، محروم ساختيم و بدين ترتيب بنى‏اسرائيل را وارث آن شهر و ديار و ثروت‏ها گردانيديم. صبحگاهان فرعونيان، موسى و بنى اسرائيل را تعقيب كردند. زمانى كه دو لشكر با هم روبه‏رو شدند، ياران موسى گفتند: ما كشته خواهيم شد. موسى گفت: هرگز، بيم نداشته باشيد كه خدا مرا به نجات از چنگ دشمن راهنمايى خواهد كرد. سپس به موسى وحى نموديم كه چوب دستى خود را به‏درياى نيل بزن، هنگامى كه زد، دريا شكافت و آب هر سويى از دريا به سان كوهى بزرگ بر روى هم انباشته شد. و فرعونيان را در پى بنى‏اسرائيل به دريا وارد كرديم و پس از آن موسى ويارانش را نجات بخشيده و فرعونيان را غرق ساختيم. هلاكت فرعونيان درس عبرتى براى مردم ب

ود، ولى بيشتر آنها ايمان نمى‏آورند.

قرآن، سقوط دردناكى را كه فرعونيان از وجود نعمت‏هاى فراوان به نابودى و هلاكت داشتند، ترسيم كرده است:

فَأَسْرِ بِعِبادِى لَيْلاً إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ * وَاتْرُكِ البَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ * كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنّاتٍ وَعُيُونٍ * وَزُرُوعٍ وَمَقامٍ كَرِيمٍ * وَنَعْمَةٍ كانُوا فِيها فاكِهِينَ * كَذلِكَ وَأَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِينَ * فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَالأَرْضُ وَما كانُوا مُنْظَرِينَ * وَلَقَدْ نَجَّيْنا بَنِى إِسْرائِيلَ مِنَ العَذابِ المُهِينِ * مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ المُسْرِفِينَ؛(5)

بندگان مرا شبانه بيرون ببر تا فرعونيان شما را تعقيب كنند و دريا را همان گونه كه بر تو شكافتيم بگذار و بگذر، تا سپاهيان فرعون غرق گردند. در دنيا چه بسيار باغ و بستان‏ها ونهرهاى روان و مزرعه‏هاى سبز و خرم و پست و مقام‏هاى والا و نعمت‏هايى را كه در آن غرق بودند، رها ساختند. و بدين گونه آن مقام و منزلت‏ها را از قوم گذشته به قوم ديگر داديم. چشم زمين و آسمان بر مرگ گذشتگان نگريست و هلاكتشان را مهلت نداد و در حقيقت ما بنى‏اسرائيل را از عذاب خوارى و ذلت توسط فرعون نجات داديم. و فرعون انسانى بسيار متكبر و ستمكار بود.

و نيز سرانجام نيك بنى اسرائيل را به خاطر صبر و شكيبايى آنان با اين گفته بيان فرموده است:

وَأَوْرَثْنا القَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الأَرضِ وَمَغارِبَها الَّتِى بارَكْنا فِيها وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الحُسْنى‏ عَلى‏ بَنِى إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَدَمَّرْنا ماكانَ يَصْنَعُ فِرْعَونُ وَقَوْمُهُ وَما كانُوا يَعْرِشُونَ؛(6)

و ما مردمى را كه فرعونيان آنها را ذليل و ناتوان مى‏داشتند، وارث شرق و غرب زمين با بركت گردانيديم و احسان خداوند بر بنى اسرائيل به حد كمال رسيد، و اين در ازاى صبر و شكيبايى آنها بود و فرعون را با همه ساز و برگ و صنايع و كاخ‏هاى با عظمتش نابود ساختيم.

قرآن، حالت فرعون را به هنگام غرق شدن، و باقى ماندن جسم بى‏جانش را تاكنون، اين‏گونه توصيف مى‏كند:

وَجاوَزْنا بِبَنِى إِسْرائِيلَ البَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْياً وَعَدْواً حَتّى‏ إِذا أدْرَكَهُ الغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلّا الَّذِى آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرائِيلَ وَأَنَا مِنَ المُسْلِمِينَ * آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنْتَ مِنَ المُفْسِدِينَ * فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النّاسِ عَنْ آياتِنا لَغافِلُونَ؛(7)

و ما بنى‏اسرائيل را از دريا عبور داديم و فرعون و سپاهيانش به تعقيب آنها پرداختند تا آن‏كه زمان غرق شدن فرعون فرا رسيد و گفت: اينك من ايمان آوردم، كه خدايى جز آن كه بنى‏اسرائيل به او ايمان آورده‏اند وجود ندارد و من هم تسليم امر او هستم. [بدو خطاب شد] اكنون ايمان مى‏آورى در حالى كه يك عمر كافر و نافرمان و تبهكار بوده‏اى؟ ما امروز بدنت را[پس از غرق شدن‏] به ساحل نجات مى‏افكنيم تا براى بازماندگانت درس عبرتى باشد و به راستى بسيارى از مردم از نشانه‏هاى قدرت ما غفلت مى‏ورزند و عبرت نمى‏گيرند.

در فرموده خداى بزرگ: <فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً» دقت كنيد، اين آيه يكى از معجزات علمى قرآن به شمار آمده و گواه براين است كه قرآن وحى الهى است وحضرت محمد(ص) به راستى فرستاده خداست و اشاره دارد به اين‏كه جسد فرعون محفوظ خواهد ماند تا مردم آن را ببينند و از ديدن آن عبرت گيرند؛ زيرا او كسى بود كه خود را خدا مى‏شمرد. اينك شرح ماجرا را باز مى‏گوييم:

تورات مى‏گويد: فرعون مصر كه به بنى‏اسرائيل ستم روا مى‏داشت، آنها را در ساختن دو شهر <فيتوم»(8) و <رعمسيس» به بيگارى مى‏كشيد، چرا كه از حفارى‏هاى باستان‏شناسى، وجود اين دو شهر كه توسط رامسس دوم بنا گرديدند ثابت شده است.

تورات پس از آن مى‏گويد: هنگام فرار موسى به مدين و قبل از دريافت رسالت الهى، پادشاه مصر درگذشت(9). و منفتاح پسر رامسس دوم به جاى پدر بر مسند حكومت تكيه زد. منفتاح همان فرعونى است كه خداوند موسى را نزد او فرستاد، تا بنى اسرائيل را به سوى مصر بفرستد و او همان فردى است كه در كنار دريا به موسى رسيد و غرق گرديد و جسد او همان‏گونه كه قرآن بيان مى‏كند تا كنون باقى مانده است. چنان كه در سال 1900 ميلادى، يعنى سيزده قرن پس از نازل شدن قرآن، صدق گفتار آن مشخص شد. در حفارى‏هاى اقصر در قبر (امنحتب دوم) به جسد او دست يافتند و امروزه جسدش در موزه قرار دارد. قابل يادآورى است كه از آثار قبر منفتاح چنين برآورد شده كه قبر وى مانند قبور ساير پادشاهان آماده نبوده است؛ زيرا مرگ او غير منتظره و ناگهانى بوده و قبر ويژه‏اى براى او تدارك ديده نشده بود.

 

سرنوشت فرعونيان در آخرت

بدين ترتيب سرانجام فرعونيان در دنيا، غرق شدن در دريا بود، ولى قرآن عذاب‏هايى را كه خداوند در آخرت براى آنها تدارك ديده است، بيان فرموده تا براى هر فرد مؤمن درسى آموزنده باشد. خداى متعال فرمود:

وَحاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ العَذابِ * النّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوّاً وَعَشِيّاً وَيَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ أَدْخِلُوا ءَالَ‏فِرْعَوْنَ أَشَدَّ العَذابِ؛(10)

عذاب سخت فرعونيان فرا رسيد [و در دريا غرق شدند] و اينك در عالم برزخ صبح و شام به‏آتش دوزخ عرضه مى‏شوند و در قيامت بدانان خطاب مى‏شود كه فرعونيان را به سخت‏ترين عذاب‏هاى جهنم وارد كنيد.

 


1- يونس (10) آيات 88 - 89.

2- اعراف (7) آيات 130 - 131.

3- همان، آيات 132 - 135.

4- شعراء (26) آيات 52 - 67.

5- دخان (44) آيات 23 - 31.

6- اعراف(7) آيه 137.

7- يونس (10) آيات 90 - 92.

8- فصل اول از سفر خروج، آيه 11.

9- فصل دوم از سفر خروج، آيه 23.

10- غافر (40) آيات 45 - 46.

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 

ريشه‏هاى بت‏پرستى بنى‏اسرائيل

 

موسى(ع) در مسير دعوت خود، كه بنى‏اسرائيل را به پرستش خداى يگانه دعوت كرد، دشوارى‏هاى زيادى را متحمل شد و معجزاتى كه خداوند براى تأييد رسالتش به او عنايت كرده بود، كافى بود تا ريشه‏هاى بت‏پرستى را از ميان آنها بركند، ولى با اين همه در اثر اُنسى كه با بت‏پرستى در طول دوران زندگى خود با مصرى‏ها داشتند، هنوز علاقه بت‏پرستى از دلشان بيرون نرفته بود.

يكى از مظاهر بت‏پرستى آنها اين بود وقتى كه از دريا گذشتند و گذارشان به مردمى بت‏پرست افتاد، از موسى درخواست كردند براى آنان بتى تهيه كند تا مانند اين بت‏پرستان آن را بپرستند، ولى موسى آنها را بر جهل و نادانى‏شان نكوهش كرد و به آنان تأكيد كرد و گفت: اينان كه بت مى‏پرستند داراى آيينى پوچ و باطل بوده و اعمالشان سراسر خُسران و تباهى است و به همين دليل سرنوشتى جز هلاكت ندارند. سپس از آنها اظهار شگفتى كرد كه چگونه معبودى را غير از خدا درخواست مى‏كنند، در صورتى كه خداوند آنان را به لطف و كرم خويش مختص گردانده و با وحى و حمايت و پشتيبانى خود، آنها را بر ساير امت‏هاى دوران خودشان برترى و فضيلت بخشيده است!

وَجاوَزْنا بِبَنِى إِسْرائِيلَ البَحْرَ فَأَتَوْا عَلى‏ قَوْمٍ يَعْكُفُون عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يامُوسى‏ اجْعَلْ لَنا إلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ* إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِيهِ وَباطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ * قالَ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إلهاً وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلى‏ العالَمِينَ؛(1)

بنى اسرائيل را از دريا عبور داديم، و آنها چون به مردمى بت‏پرست برخوردند به موسى گفتند: شما هم براى ما معبودى مانند معبود اينان قرار ده. موسى بدانان گفت: شما انسان‏هايى جاهل و نادان هستيد. اين مردمى كه مى‏بينيد خدايانشان فانى و آيين آنها باطل است. موسى گفت: آيا معبودى غير از خدا را برايتان بجويم، در حالى كه او شما را بر جهانيان برترى داد.

 

 

لطف خدا به بنى اسرائيل

 

بنى اسرائيل در طى مسير خود به ساحل شرقى رسيدند و چون آبى براى آشاميدن خود وسيراب ساختن چارپايانشان نيافتند به موسى(ع) شكايت كردند و از او درخواست آب نمودند. خداوند به موسى دستور داد تا عصاى خود را به سنگ بكوبد. وقتى زد دوازده(2) چشمه آب از آن جوشيد و هر قبيله‏اى از چشمه‏اى آب نوشيد. و زمانى كه به دشت‏هاى شبه‏جزيره سينا رسيدند با گرماى شديد روبه‏رو شده و چون محلى وجود نداشت تا از گرما بدان‏جا پناهنده شوند و درختى كه از سايه آن استفاده كنند نيز نبود، لذا از دشوارى‏هايى كه بدان دست به گريبان شده بودند، به موسى شكايت كردند و موسى به پيشگاه پروردگار خود التجا نمود و خداوند قطعه ابرى فرستاد تا آنها را از گرماى خورشيد حفظ كند.

و آن‏گاه كه زاد و توشه آنها رو به پايان رفت، يك بار ديگر موسى از خداوند غذا خواستند و خداى متعال بر آنها منّ و سلوى‏ فرو فرستاد.

<منّ» ماده‏اى بود كه مانند شبنم از آسمان مى‏باريد و بر سنگ و برگ درختان فرود آمده و مزه‏اش، چون عسل شيرين بود. <سلوى‏» يا بلدرچين، پرندگانى بودند كه به صورت دسته‏هايى پى درپى به سوى آنها مى‏آمدند، به گونه‏اى كه در اثر كثرت، زمين را مى‏پوشاندند و پس از آن‏كه خداوند به واسطه اين نعمت‏ها بر آنها تفضّل فرمود، بدانان دستور داد تا از آن خوراكى‏هاى پاكيزه تناول كنند، ولى آنها كفران آن نعمت‏ها كرده و چيزهاى ديگر را درخواست كردند و با اين كار، در حق خود ستم روا داشتند:

وَقَطَّعْناهُمُ اثْنَتَىْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً وَأَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الغَمامَ وَأَنْزَلْنا عَلَيْهِمُ المَنَّ وَالسَّلْوى‏ كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَما ظَلَمُونا وَلكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛(3)

و ما قوم موسى را به دوازده سبط منشعب كرديم تا هر كدام طايفه‏اى باشند و آن‏گاه كه قوم موسى درخواست آب كردند و به موسى وحى نموديم كه چوب‏دستى خود را بر سنگ بزن. هنگامى كه زد، دوازده چشمه آب از آن جارى شد و هر قبيله به آبشخور خود پى بردند و به وسيله ابر بر آنها سايه افكنديم و براى خوراك آنها منّ و سلوى‏ [مرغ و ترنجبين‏] فرستاديم، و [گفتيم‏] از روزى لذيذ و پاكيزه‏اى كه به شما عطا كرديم تناول نماييد. آنها به ما ظلم نكردند، بلكه نسبت به خود ستم روا داشتند.

 

 

وعده موسى با پروردگار خويش

 

موسى(ع) بنى اسرائيل را كه در مصر بودند، در جريان قرار داد كه خداوند به زودى فرعون را هلاك گردانده و از نزد خود كتابى براى آنها خواهد فرستاد كه اوامر و نواهى وى در آن بوده و مردم بايد طبق آنها عمل كنند. وقتى خداوند فرعون را هلاك ساخت، موسى از پروردگار خود كتاب را درخواست كرد. خداى سبحان به او دستور داد تا به دامنه كوه طور ايمن رود ودر آنجا سى‏روز روزه بدارد و خداى خويش را عبادت كند، وقتى موسى سى‏روز را به پايان برد، خداوند به او فرمان داد، براى كامل شدن عبادتش ده روز ديگر روزه بگيرد، و موسى قبل از آن‏كه براى مناجات خدا بيرون رود، به برادرش هارون سفارش كرد و گفت: تو ميان قوم من به عنوان جانشينم بمان و به امور آنها رسيدگى كن و از پيروى راه تبهكاران بپرهيز.

پس ازكامل شدن چهل روز، خداوند با گفتار ازلى خويش با موسى(ع) سخن گفت و بدين وسيله موسى(ع) به مقامى رسيد كه به واسطه آن بر انسان‏ها امتياز يافت. در اين هنگام در اثر فرط شوق، از خداى خود درخواست كرد كه خود را بر او متجلى و آشكار سازد تا او را ببيند. خداوند بدو فرمود: هرگز مرا نخواهى ديد و براى اين‏كه بدو بفهماند، موسى خواسته بزرگى را طلبيده كه كوه‏ها تحمل آن را ندارند، بدو فرمود: تو (موسى) تحمل اين تجلّى را ندارى، ولى من به كوه كه سرسخت‏تر از توست تجلّى خواهم نمود، اگر كوه در جاى خود قرار گرفت و ديدن و هيبت مرا تحمل كرد، تو هم مى‏توانى مرا ببينى و اگر تحمل نكرد، تو هم به طريق اَوْلى نخواهى ديد و آن‏گاه كه پروردگارش بر كوه تجلّى نمود آن را متلاشى كرده و با زمين يكسان ساخت، موسى از شدت بيم و ترس از صحنه‏اى كه ديده بود از هوش رفت.

وقتى به هوش آمد، عرضه داشت: بار خدايا، تو را آن‏گونه كه در شأن توست منزه و پاك مى‏دانم و به سويت توبه مى‏آورم و من نخستين كسى هستم كه در زمان خودم به بزرگى و عظمت تو ايمان مى‏آورم، خداوند او را مخاطب ساخت و فرمود: وى را از ميان مردم به انجام رسالت خود (كه همان اسفار تورات بود) برگزيده است. اين اسفار شامل پند و احكامى مى‏شد كه بنى‏اسرائيل بدان نيازمند بودند و به او دستور داد كه قومش بايد به بهترين دستورات موجود در آن عمل نمايند، بنابراين اگر به انجام دو عمل سفارش شده باشد، و يكى از آنها از ثواب بيش‏ترى برخوردار باشد، مردم بايد همان را انجام دهند و سپس خداى متعال بنى‏اسرائيل را از بيرون رفتن از اطاعت و فرمانش برحذر داشت، تا مانند ديگر فاسقان دچار عذاب الهى نگردند:

وَواعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقالَ مُوسى‏ لِأَخِيهِ هرُونَ اخْلُفْنِى فِى قَوْمِى وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِيلَ المُفْسِدِينَ * وَلَمّا جاءَ مُوسى‏ لِمِيقاتِنا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِى أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِى وَلكِن انْظُرْ إِلى‏ الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِى فَلَمّا تَجَلّى‏ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ * قالَ يا مُوسى‏ إِنِّى اصْطَفَيْتُكَ عَلى‏ النّاسِ بِرِسالاتِى وَبِكَلامِى فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَكُنْ مِنَ الشّاكِرِينَ * وَكَتَبْنا لَهُ فِى الأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَى‏ءٍ مَوْعِظَةً وَتَفْصِيلاً لِكُلِّ شَى‏ءٍ فَخُذها بِقُوَّةٍ وَأْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُورِيكُمْ دارَ الفاسِقِينَ؛(4)

وما با موسى سى‏شب وعده و قرار نهاديم. در پايان، ده شب بر آن افزوديم، و زمان وعده پروردگارش به چهل شب كامل گرديد. موسى به برادرش هارون گفت: تو ميان قوم من جانشينم باش و راه صلاح پيشه كن و از تبهكاران پيروى مكن و آن‏گاه كه موسى به وعدگاه ما آمد و خدا با وى سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا، خود را به من بنمايان تا به تو بنگرم. خداوند فرمود: هرگز مرا نخواهى ديد، ولى اكنون به اين كوه بنگر، اگر در جاى خود آرام گرفت، بنابراين مرا نيز خواهى ديد، و زمانى كه خداوند بر كوه تجلّى نمود، آن را متلاشى ساخت و موسى از هوش رفت و بر زمين افتاد. وقتى به‏هوش آمد، عرضه داشت: خدايا، تو منزهى. به سويت توبه مى‏كنم و نخستين كسى هستم كه به تو ايمان دارم. خداوند فرمود: اى موسى، من تو را از ميان مردم به ابلاغ رسالتم و هم‏صحبتى خويش برگزيدم، آنچه به تو فرستادم فرا گير و سپاسگزار باش، و در الواح (تورات) از هر چيزى پند و اندرز و تحقيقى براى او نگاشتيم، آن را با قدرت ايمان، فراگير و به قوم خود فرمان بده كه به مطالب و دستورات آنها بهتر عمل كنند، ما به زودى جايگاه و مقام فاسقان را به شما نشان خواهيم داد.

 

 

گوساله پرستى بنى اسرائيل

 

قبلاً ياد آور شديم كه در اثر معاشرت طولانى بنى‏اسرائيل با مصريان، آثار بت‏پرستى در دل آنها ريشه داشت و يكى از مظاهر آن گوساله‏پرستى بود. وقتى گوساله‏هاى مورد پرستش در مصر مى‏مردند، آنها را موميايى كرده و در گورستان ويژه‏اى در سمت <سقاره» به نام <سرابيوم» دفن مى‏كردند.

مرد نيرنگ‏بازى از بنى‏اسرائيل كه قرآن او را <سامرى» خوانده، از اين پديده استفاده كرد و براى آنان گوساله‏اى آورد و بدان‏ها گفت: اين خداى شما و خداى موسى است كه او را در اين جا فراموش كرده و در اين غيبت طولانى خود از شما، به ديدار و ملاقات او رفته است.

 

شرح ماجرا:

 

... قبل از اين‏كه موسى براى مناجات با خداى خويش از شهر بيرون رود، مردم را در جريان گذاشته بود كه غايب بودن وى از آنها سى‏روز به طول مى‏انجامد. وقتى به موسى دستور داده شد كه ده روز ديگر روزه بگيرد و ايّام غايب بودن او از قومش طولانى شد، آن را تأخير تلقى كردند و گفتند: موسى به وعده‏اى كه به ما داده بود عمل نكرد، اينجا بود كه انديشه شرارت و تبهكارى در درون سامرى برانگيخته شد و از آن فرصت استفاده كرد و قسمتى از زر و زيورى كه زنان بنى‏اسرائيل از مصر با خود آورده بودند، از آنان گرفت و آنها را در آتش ذوب كرد و از آنها قالب گوساله‏اى ريخت و به شيوه هندسى ويژه‏اى آن را ساخت كه هرگاه در آن باد دميده مى‏شد، از دهان آن صدايى مانند صداى گاو خارج مى‏شد و سپس دستور داد آن را پرستش كنند.

هارون با مردم به مخالفت برخاست، و بدانان فهماند كه آنها را فريب داده‏اند و تلاش كرد آنان را از پرستش گوساله باز دارد، ولى موفق نشد و آنها بر پرستش گوساله پافشارى كردند تا موسى به سوى آنان باز گردد.

وقتى موسى با پروردگار خويش سخن گفت، خداوند به او اطلاع داد كه سامرى آنها را از دين و آيينشان منحرف و گمراه ساخته است. موسى با حالتى از خشم و اندوه زياد نزد آنان برگشت و بدان‏ها گفت: آيا پروردگارتان به شما وعده‏اى شايسته نداد تا تورات را به شما عنايت كند كه هدايت و نور در آن است؟ او به وعده خويش وفا نمود، يا اين‏كه غيبت من طولانى شد و شما ايمان خود را به كفر تبديل ساختيد؟ يا اين‏كه خواستيد كارى ناروا انجام دهيد تا موجب خشم و غضب پروردگارتان شود. از اين رو، به وعده‏اى كه به من داده بوديد عمل نكرديد و بر ايمان خود ثابت قدم نمانديد؟ گفتند: ما با ميل و رغبت خويش از وعده به‏شما تخلف نورزيديم، بلكه سامرى ما را گمراه ساخته و فريب داد و به ما گفت: طلاهايى را كه ما از مصرى‏ها گرفته‏ايم، پروردگارمان را خشمگين ساخته است و اين طلاها گناهانى به شمار مى‏آيند كه سبب شده، باز گشت شما نزد ما با تأخير انجام شود. قرار براين شد ما آن طلاها را در آتش افكنيم تا پروردگارمان راضى شود و شما به سوى ما بازگردى و ما سخن او را باور كرديم و زر و زيور خود را در آتش افكنديم، و سامرى نيز چنين كرد و طلاهاى خويش را در آ

تش انداخت و ازاين طلاها مجسمه گوساله‏اى درست كرد و به ما گفت: اين معبود شماست و بايد آن را بپرستيد، و اين همان خداى موسى است كه از او غفلت ورزيده و براى يافتن او به كوه طور رفته است.

تا چه اندازه اين مردم سبك مغز بودند. آيا نمى‏ديدند اين مجسمه سود و زيان نمى‏رساند و جسم بى جان و خاموشى است كه قادر بر سخن گفتن با آنان نيست؟! موسى رو به برادرش هارون كرد و در حالى كه موهاى سر و صورت او را محكم مى‏كشيد، با عصبانيت بدو گفت: چرا وقتى ديدى اين قوم فريب خورده و به پرستش گوساله رو آورده‏اند، در پى من نيامدى تا مرا ببينى و در جريان حال آنها قرار دهى؟ هارون گفت: ترسيدم تو تصور كنى، من ميان بنى اسرائيل تفرقه افكنده‏ام و گروهى را طرفدار تو و دسته‏اى را طرفدار سامرى قرارداده‏ام و ازاين بيمناك بودم كه شما بگويى مردم را به حال خود رها كرده‏اى، در صورتى كه به من دستور داده‏بودى با آنها بمانم، بنابراين منتظر بازگشت تو بودم.

آن‏گاه موسى سامرى را كه سبب گمراهى آنان شده بود به شدت مورد نكوهش قرار داد. سامرى به موسى پاسخ داد: من از همه بهتر دانستم كه تو بر حق نيستى و من از تو پيروى كردم و بخشى ازآيين تو را انتخاب كردم و سپس از آن دست برداشتم و به گوساله‏پرستى بازگشتم و هواى نفسم مرا براين كار واداشت و اين كار را برايم خوب جلوه داد و من اين عمل را انجام دادم، در اين هنگام موسى به او گفت: از نزد من برو، خداوند تو را به گونه‏اى كيفر دهد كه در زندگى پيوسته بگويى<لامساس؛ دست به من نزنيد». و بدين ترتيب سامرى از تماس و برخورد هر گونه انسانى، احساس درد و ناراحتى مى‏كرد و هرگاه به شخصى برمى‏خورد، مى‏ترسيد با او تماس بگيرد و به او مى‏گفت: <لا مساس». و سپس موسى به سمت گوساله رفت و آن را سوزانده و قطعه‏هاى آن را به دريا افكند.

بنى‏اسرائيل از لغزش خود پشيمان گشته و از پروردگار خود طلب آمرزش كردند. خداوند به موسى وحى كرد توبه آنها زمانى صحيح است كه نَفس خويشتن را بكُشند، يعنى هواهاى نفسانى را سركوب كرده و آن را از شرارت‏ها و تبهكارى‏ها پاك گردانند و از هرگونه تمايلات نفسانى رها سازند، در اين صورت خداوند توبه آنها را خواهد پذيرفت. خداى متعال فرمود:

قالَ فَإِنّا قَدْ فَتَنّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السّامِرِىُّ * فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطالَ عَلَيْكُمُ العَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِى * قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا وَلكِنّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زِينَةِ القَوْمِ فَقَذَفْناها فَكَذلِكَ أَلْقى‏ السّامِرِىُّ * فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ فَقالُوا هذا إِلهُكُمْ وَإِلهُ مُوسى‏ فَنَسِىَ * أَفَلا يَرَوْنَ أَنْ لا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلاً وَلا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرّاً وَلا نَفْعاً * وَلَقَدْ قالَ لَهُمْ هرُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِى وَأَطِيعُوا أَمْرِى * قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عاكِفِينَ حَتّى‏ يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسى‏ * قالَ يا هرُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا * أَلّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِى * قالَ يا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذ بِلِحْيَتِى وَلا بِرَأْسِى

إِنِّى خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِى إِسْرائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِى * قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ * قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ‏يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذتُها وَكَذلِكَ سَوَّلَتْ لِى نَفْسِى * قالَ فَاذهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِى الحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلى‏ إِلهِكَ الَّذِى ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِى اليَمِّ نَسْفاً؛(5)

خداوند فرمود: ما قومت را پس ازتو به آزمون گذاشتيم و سامرى آنها را به گمراهى كشاند. موسى خشمگين و با حالتى تأسف آور نزد قوم خود بازگشت، و گفت: اى قوم، آيا خداوند به شما وعده احسان نداد؟ آيا وعده خدا طولانى شد يا خواستيد مستوجب قهر و خشم خداى خود شويد، پس عهد مرا شكستيد؟ در جواب موسى گفتند: ما به اختيار خود با تو عهد شكنى نكرده‏ايم، ولى چون زر و زيور بسيارى از فرعونيان به همراه داشتيم آنها را در آتش افكنديم. و سامرى اين چنين القا كرد و گوساله‏اى برايشان ساخت كه صدايى شگفت داشت. سامرى و پيروانش گفتند: اين گوساله همان خداى شما و موسى است كه موسى آن را فراموش كرده است. آيا اينان ملاحظه نمى‏كنند كه هيچ سخن و اثرى و يا زيان و سودى به آنها عايد نمى‏شود. و هارون قبلاً به آنها گفته بود اى مردم، شما به وسيله اين گوساله در بوته آزمايش و امتحان قرار گرفتيد، و آفريدگار شما خداى مهربان است پس از من پيروى و اطاعت كنيد و فرمانم را گردن نهيد. در پاسخ هارون گفتند: ما هم چنان به پرستش گوساله مى‏پردازيم، تا اين‏كه موسى به سوى ما باز گردد. [موسى پس از بازگشت‏] گفت: اى هارون، وقتى قوم گمراه شدند چه چيز مانع تو شد كه در پى من نيامدى؟ آيا سر از فرمان من برتافتى؟ هارون گفت: اى برادر مهربان، [مرا مورد عتاب قرارنده‏] و موى سر و محاسنم را مگير، من بيم آن داشتم كه شما بگويى ميان بنى اسرائيل جدايى افكنده‏اى، و به سخنم اعتنا نكنى. آن‏گاه موسى [با خشم‏] به سامرى عتاب كرد كه اين چه فتنه‏اى بود كه به پا كردى؟ در پاسخ گفت: من چيزى از اثر قدم رسول حق [جبرئيل‏] ديدم كه قوم نديدند، آن را برگرفتم و در گوساله ريختم و چنين فتنه‏انگيزى را نفسم به من جلوه‏داد. موسى بدو گفت: از پيشم برو، تو در زندگى به بيمارى مبتلا شوى كه همه از تو متنفرگردند و پيوسته مى‏گويى كسى به من نزديك نشود و در آخرت هم جايگاهت دوزخ است كه تخلف‏ناپذير است و اينك به خداى خود كه با زر و زيور ساخته و به پرستش او پرداخته‏اى بنگر، كه آن را در آتش مى‏سوزانيم و خاكسترش را به دريا مى‏افكنيم.

قرآن در جايى ديگر به اين قضيه اشاره مى‏كند:

وَإِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ العِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذ لِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ؛(6)

وآن‏گاه كه موسى به قوم خود گفت: شما با عمل گوساله‏پرستى بر خويشتن ظلم و ستم روا داشتيد، اينك به نزد پروردگارتان توبه ببريد و هواهاى نفسانى خويش را سركوب و نابود نماييد، و اين كار بهترين كفّاره عمل شماست. و در اين صورت خداوند توبه شما را مى‏پذيرد، به راستى كه او بسيار توبه پذير و مهربان است.

 

 

كيفر و عفو بنى اسرائيل

 

بنى اسرائيل ديدند به خود ستم كرده و با پرستش گوساله، گناهى بزرگ مرتكب شده‏اند، ازاين‏رو، موسى براى رفتن به كوه طور كه معمولاً در آنجا با پروردگار خويش راز و نياز مى‏كرد، هفتاد نفر از مردان را برگزيد تا آنها را با خود بدان‏جا برده و به اطاعت و فرمانبردارى خدا بپردازند و از گناهى كه مرتكب شده‏اند نادم و پشيمان گردند و در آنجا خداوند با موسى سخن گفت، ولى دسته‏اى از آنها اذعان نكردند كه خدا با موسى سخن مى‏گويد، به همين دليل سرپيچى و نافرمانى كردند و بدو گفتند: ما تا زمانى كه خدا را با چشم خود آشكارا و بدون مانع نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد. در پى اين درخواست، همگى آنها را صاعقه درنورديد و بر زمين نقش بسته و جان دادند، و پس از تضرع و زارىِ موسى(ع) خداوند آنها را پس از مرگشان زنده گرداند و موسى براى كارى كه از افراد جاهل سر زده بود، از خدا طلب آمرزش كرد و از خداوند خواست كه همه آنان را به سبب كارى كه افراد جاهل و نادان آنها انجام داده‏اند كيفر نكند و گناه آنها را بخشوده و آنان را به زندگى بازگرداند. در اين هنگام كه موسى براى قوم خود درخواست رحمت و بخشش كرد، خداوند بدو فرمود: اين كا

ر بستگى به مشيّت و اراده او دارد، همان گونه كه به آن حضرت ياد آور شد، خداوند رحمت خويش را به تقوا پيشگانى كه اهل زكاتند و به آيات و نشانه‏هاى الهى ايمان مى‏آورند، اختصاص داده است.

خداى متعال فرمود:

وَاخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِمِيقاتِنا فَلَمّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِيّاىَ أَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنّا إِنْ هِىَ إِلّا فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَتَهْدِى مَنْ تَشاءُ أَنْتَ وَلِيُّنا فَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَأَنْتَ خَيْرُ الغافِرِينَ * وَاكْتُبْ لَنا فِى هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِى الآخِرَةِ إِنّا هُدْنا إِلَيْكَ قالَ عَذابِى أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَى‏ءٍ فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآياتِنا يُؤْمِنُونَ؛(7)

موسى هفتاد نفر از قوم خود را براى ميعادگاه ما برگزيد، و آن‏گاه كه صاعقه آنها را فراگرفت، موسى گفت: بار خدايا، اگر مشيّت تو تعلق گرفته بود آنها و مرا قبلاً به هلاكت مى‏رساندى، آيا ما را به عملكرد افراد سفيه و نادان هلاك خواهى كرد، اين كار جز آزمايش و امتحان تو نيست كه به وسيله آن، هر كه را خواهى گمراه و هر كه را اراده كنى، هدايت مى‏نمايى. تويى مولاى ما، پس بر ما ببخش و ترحم فرما كه تو بهترين آمرزندگانى. در دنيا و آخرت به ما نيكويى و ثواب مقدّر فرما، كه ما به سوى تو هدايت يافته‏ايم. خداوند فرمود: عذاب من به هر كه خواهم مى‏رسد، و رحمت من همه موجودات را فرا گرفته و آن رحمت را ويژه كسانى مى‏گردانم كه تقوا پيشه كنند و زكات بپردازند و به آيات و نشانه‏هاى خدا بگروند.

وإذ قُلتُم يا مُوسى‏ لَنْ نُؤمِنَ لَكَ حَتّى نَرَى اللهَ جَهرةً فَأَخَذَتْكُمُ الصّاعِقَهُ وأنْتُم تَنْظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛(8)

و آن‏گاه كه گفتيد: اى موسى، ما هرگز به تو ايمان نمى‏آوريم، مگر اين‏كه خدا را آشكارا ببينم، و سپس صاعقه شما را درنورديد و شما با چشم خود مى‏ديديد، و پس از مرگتان شما را برانگيختيم تا سپاسگزار نعمت‏هاى خدا باشيد.

 

 

بالا بردن كوه بر جايگاه بنى اسرائيل

 

موسى(ع) به ارشاد بنى اسرائيل ادامه داد، ولى با مخالفت و سرسختى آنها روبه‏رو شد، در اين هنگام خداوند آنها را تهديد به نابودى كرد. به اين گونه كه كوه طور را برفراز سرشان بالا برد، آنها به وحشت افتادند و تصور كردند كه كوه بر سرشان فرو خواهد ريخت، از اين رو، به درگاه خداوند تضرع و زارى كردند، خداوند بدانان دستور داد، هم اكنون به احكامى كه در كتاب (تورات) آمده، بى چون و چرا عمل كنيد و از آن غفلت نورزيد، شايد بدين وسيله در زمره پرهيزكاران درآييد. وقتى خداوند اين گرفتارى را از آنها برداشت از هدايت خدا روگردان شدند و اگر لطف و رحمت الهى شامل حالشان نشده بود، از زيانكاران به شمار مى‏آمدند. خداى متعال فرمود:

وَإِذ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّى‏ نَرى‏ اللّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ *ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ* وَإِذ أَخَذنا مِيثاقَكُمْ وَرَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذكُرُوا ما فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ * ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذ لِكَ فَلَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الخاسِرِينَ؛(9)

اى بنى اسرائيل، به ياد آريد آن‏گاه كه از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بر فرازتان افراشتيم. و دستور داديم با عقيده‏اى استوار به احكام تورات عمل كنيد و آنچه را در آن است، پيوسته متذكر شويد، تا پارسا و پرهيزگار گرديد.

 

 

خوددارى بنى اسرائيل از ورود به سرزمين مقدس

 

خداوند به موسى فرمان داد تا بنى اسرائيل را به سرزمين مقدس فلسطين برده و در آنجا اسكان دهد. موسى(ع) نعمت‏هايى را كه خداوند به قوم او ارزانى داشته بود، بدانان ياد آور شد كه خداوند براى هدايت آنان از گمراهى، پيامبران بسيارى برايشان فرستاده و بعد از آن‏كه در بردگى به سر مى‏بردند، آنان را آزاد ساخت و به آنها نعمت‏هاى فراوانى عطا كرد كه مردم زمان خودشان از آن بى‏بهره بودند، بنابراين، وظيفه آنها بود كه در قبال اين نعمت‏ها، خدا را سپاس گفته و دستورات او را با جان و دل پذيرا شوند.

قبل از آن‏كه موسى(ع) از قوم خود بخواهد وارد سرزمين مقدس گردند، پيش‏قراولانى فرستاد تا از وضعيت مردم آن سامان برايش كسب خبر كنند، وقتى آنها برگشتند، بدو اطلاع دادند كه مردم آن ديار افرادى نيرومند و بلند قامت بوده و شهرهاى آنجا بسيار مستحكم است. بنى‏اسرائيل از اين سخنان بيمناك شده و دستور موسى را در مبارزه و جنگ امتثال نكردند، بلكه به او گفتند: در اين سرزمين افرادى توانمند وجود دارد كه ما تحمل برابرى با آنها را نداريم، و تا زمانى كه آنها در آن سرزمين هستند، ما هرگز وارد آنجا نخواهيم شد و به مجردى كه آنها آنجا را ترك كردند، ما خواسته شما را لبيك گفته و وارد آن سرزمين خواهيم گشت. خداى متعال فرمود:

وَإِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذ جَعَلَ فِيكُمْ أَنبِياءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَآتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ العالَمِينَ * يا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ التَّىِ كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلا تَرْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ * قالُوا يإ؛ه‏ه‏ت) مُوسى‏ إِنَّ فِيها قَوْماً جَبّارِينَ وَإِنّا لَنْ نَدْخُلَها حَتّى‏ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنّا داخِلُونَ؛(10)

زمانى كه موسى به قوم خود گفت: اى قوم، نعمت‏هايى را كه خدا به شما ارزانى داشت به‏يادآريد، آن‏گاه كه پيامبرانى را برايتان فرستاد و شما را به زمامدارى رساند و آنچه را به هيچ يك از مردم نداده بود، به شما عنايت فرمود. اى قوم، به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرر فرمود وارد شويد و واپس‏گرا نباشيد كه از زيانكاران خواهيد بود. گفتند: اى موسى، در آن سرزمين مقدس، افراد ستمكارى وجود دارد كه تا آنها از آن ديار بيرون نروند، ما هرگز وارد آن نخواهيم شد. و اگر آنها بيرون رفتند، ما وارد آن سرزمين مى‏شويم.

 

 

سرگردانى بنى اسرائيل

 

از آن‏جايى كه در هر جمعيتى افرادى شايسته و نكوكار وجود دارند، از اين رو، دو تن از مردانى كه خداوند به آنان تقوا عنايت كرده بود، به‏پاخاسته و قوم خود را با اين كلمات پند واندرز دارند: شما از دروازه شهر وارد منازل آنها شويد كه در اين صورت بيم و ترس به‏دل‏هاى آنها راه يافته و شما بر آنان پيروز خواهيد گشت و اگر واقعاً به خدا ايمان داريد، بر او توكل كنيد، ولى بنى‏اسرائيل از پند و نصيحت آنان سر برتافتند و به موسى جمله‏اى گفتند كه از آن بوى سرزنش و سرپيچى و بيم استشمام مى‏شد. <إذهَبْ أنْتَ وَ ربُّكَ فَقاتِلا إنَّا هاهُنا قاعِدُونَ؛ تو و پروردگارت برويد و بجنگيد و ما اينجا نشسته‏ايم». و بالأخره، فرجام تلاش‏ها و سفر طولانى موسى اين شد كه بنى اسرائيل از ورود به سرزمين مقدس رو گردان شدند.

موسى پس از اين همه تلاش طاقت فرسا و ارشاد قوم خود و تمرّد و نافرمانى هميشگى آنان چه مى‏توانست بكند؟ آيا راهى جز شكايت به پيشگاه خداوند داشت كه بگويد: پروردگارا، من جز بر خود و برادرم قدرت و تسلطى ندارم، با عدالت خويش ميان ما و اين فاسقان داورى فرما، خداوند دعاى او را مستجاب فرمود و به وى اطلاع داد كه از هم اكنون سرزمين مقدس بر آنان حرام مى‏گردد و در بيابان و صحراى سينا چهل سال سرگردان خواهند ماند و نسبت به عملكرد اين افراد كه خارج از فرمان خدايند، اندوهى به خود راه ندهد. خداى متعال فرمود:

قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِما ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ البابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَعَلى‏ اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ* قالُوا يا مُوسى‏ إِنّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقاتِلا إِنّا ههُنا قاعِدُونَ * قالَ رَبِّ إِنِّى لا أَمْلِكُ إِلّا نَفْسِى وَأَخِى فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ القَوْمِ الفاسِقِينَ * قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِى الأَرضِ فَلا تَأْسَ عَلى‏ القَوْمِ الفاسِقِينَ؛(11)

دو تن از افراد خدا ترس (يوشع و كالب) كه مورد عنايت و لطف خدا بودند، بدان‏ها گفتند: شما از اين در وارد شويد، اگر چنين كرديد، قطعاً بر آنها چيره خواهيد گشت و اگر ايمان به خدا داريد بر او توكل نماييد. در پاسخ موسى گفتند: تا زمانى كه آنها در آن سامان باشند، هرگز وارد آن سرزمين نخواهيم شد، اينك تو و پروردگارت برويد و با آنها بجنگيد و ما همين جا مى‏نشينيم. موسى عرضه داشت: خدايا، من جز بر خود و برادرم تسلط ندارم، تو ميان ما و اين مردم فاسق جدايى بيفكن. خداوند فرمود: چون مخالفت كردند، شهر را بر آنان حرام كرده وچهل سال بايد دربيابان سرگردان بمانند، بنابراين، تو براين قوم فاسق اظهار تأسف مكن.

 


1- اعراف (7) آيات 138 - 140.

2- اين چشمه‏ها در ساحل شرقى كانال نزديك شهر سوئز قرار دارند كه به <چشمه‏هاى موسى» معروفند و امروزه آب آنها تقليل يافته و آثار برخى از آنها محو شده است.

3- اعراف (7) آيه 160.

4- اعراف (7) آيات 142 - 145.

5- طه (20) آيات 85 - 97.

6- بقره (2) آيه 54.

7- اعراف (7) آيات 155 - 156.

8- بقره (2) آيات 55 - 56.

9- همان، آيات 63 - 64.

10- مائده (5) آيات 20 - 22.

11- همان، آيات 23 - 26.

     نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران  | 
spacer
spacer

استفاده از مطالب اين وبلاگ در جهت نشر ارزشهاي ديني و اسلامي به ويژه ارزشهاي شيعي حتي بدون درج منبع كاملا شرعي و مجاز مي باشد

E.Mail : katibeye.zakhm@gmail.com