صفحه در حال بارگذاري است
![]()
اگر برای اولین بار به وبلاگ ما می آیید باید مقداری تحمل کنید تا وبلاگ به طور کامل به نمایش در آید
![]()
|
نبىّ اكرم(ص) روز شنبه بيستو پنجم ذىقعده سال دهم هجرت براى انجام مناسك حج از مدينه خارج شد. جمعيت انبوهى كه جزيرةالعرب نظير آن را سراغ نداشت، آن بزرگوار را همراهى مىكردند. همگى با ايمان به خدا و دلهايى سرشار از شادىِ انجام فريضه حج، به راه خويش ادامه داده تا وارد مكه شدند. در آنجا رسولاكرم(ص) با مردم، حج به جا آورد و مناسك و دستورات حج را بدانان آموخت. روز دوم ايام تشريق پيامبرخدا(ص) سخنرانى مفصّلى براى مردم داشتند و در آن به بيان حقوق انسان پرداختند كه گلچينى از آن را ذيلاً ياد آور مىشويم. حضرت فرمود: <اى مردم، آيا مىدانيد در چه ماه و روزى بوده و در چه سرزمينى حضور داريد؟ عرض كردند: در روز حرام، سرزمين حرام، ماه حرام. حضرت فرمود: جان و مال وعِرض و نواميس شما مانند حرمت امروز و اين ماه و اين سرزمين تا قيامت بر يكديگر حرام است. و سپس فرمود: از من بشنويد، زندگى كنيد و [دو بار فرمود] هان، مبادا به كسى ظلم و ستم روا داريد. تصرف در مال ديگران بدون رضايت قلبى وى جايز نيست.... آگاه باشيد پس از من به كفر برنگرديد و يكديگر را به خاك و خون نكشيد؛ زيرا شيطان از اينكه نمازگزاران از او پيروى نمىكنند مأيوس و نوميد است و در پى ايجاد فساد بين شماست. نسبت به زنان، خدا را در نظر بگيريد، زيرا آنها در دست شما به منزله اسيرانند، از خود چيزى ندارند و بر شما حقّى داشته و شما نيز بر آنان حقّى داريد: حقّ شما اين است كه آنها كسى غير شما را به خويش راه نداده و آن كس را كه شما دوست نمىداريد اجازه ورود به خانه ندهند، اگر از نافرمانى آنان نگران هستيد، آنها را پند و اندرز دهيد و همخوابى آنها را ترك كنيد. آنان را به آرامى تنبيه كنيد و مطابق عرف معمول، خوراك و پوشاك آنان به عهده شماست، شما آنها را به امانت الهى گرفتهايد و با كلمات خداى - عزّ و جلّ - بر شما حلال گرديدهاند. آگاه باش يد هر كس امانتى نزد اوست به صاحب امانت برگرداند، آنگاه دستهايش را گشود و فرمود: آيا دستور خدا را به شما رساندم؟ آيا دستور خدا را بر شما ابلاغ كردم؟ و سپس فرمود: اين مطالب را حاضران به غايبان برسانند؛ زيرا چه بسيارند مبلغانى كه از شنوندگان سعادتمندترند. اى مردم، پروردگار شما يگانه و پدر شما [آدم] يكى است. آگاه باشيد، عرب بر عجم و عجم بر عرب و نژاد سياه بر سفيد و سفيد بر سياه جز با تقوا برترى ندارند. آيا دستور الهى را به شما رساندم؟ عرض كردند: رسول اكرم(ص) دستورات الهى را به ما رساند...». طبرانى نقل كرده كه رسول خدا(ص) در حجة الوداع فرمود: <آيا مسلمان را به شما معرفى نكنم؟ او كسى است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند. آيا درباره مؤمن با شما سخن نگويم؟ مؤمن كسى است كه مردم او را بر جان و مال خويش امين بدانند. آيا نگويم مهاجر كيست؟ مهاجر كسى است كه گناهان را ترك كرده باشد. حرمت مؤمنين بر يكديگر مانند حرمت امروز است و بر مؤمن حرام است با غيبت برادر دينى خود گوشت او را بخورد. هتك حرمت مؤمن و ظلم رواداشتن بر او و اذيت و آزار و از خود راندنش نيز حرام است...». رسول اكرم(ص) اين سخنان را كه اصول و اركان اوليه اسلام را در برداشت، در حضور انبوه جمعيت ايراد فرمود و در سرزمين عرب قبلاً كسى چنين سخنانى عنوان نكرده بود. از جمله سخنان حضرت: حرمت خوردن مال حرام و حرمت قتل وكشتن بود. اينها مردمى بودند كه پيش از آن براى گذران زندگى از طريق غارت و چپاول و قتل و كشتار، دست به تهاجمات مسلحانه مىزدند. و نيز به آزادى زن اشاره فرمود؛ زيرا زن از ديدگاه عرب آن زمان و ديگر ملتها برده به شمار مىآمد. رسول اكرم(ص) به آزادى زن تصريح فرمود كه زنان بر مردان حقوقى دارند و آن اين است كه با آنها به خوبى و نيكى رفتار نمايند. قابل يادآورى است كه اسلام به زنان حقّ وراثت داد، در صورتى كه قبلاً از اين حقّ محروم بودند و استقلال در اداره اموال خود و پذيرش گواهى و شهادت آنان را نيز برايشان مقرر داشت و اينها امورى است كه ملتهاى امروز بدان پى نبردهاند. و نيز اصل تساوى بين تمام افراد نوع انسان با قطع نظر از زبان و رنگ و نژاد را مطرح فرمود و ملاك برترى ميان مردم را صفات درونى و قلبى آنها، يعنى تقواى الهى كه بر كردار و عمل شايسته استوار باشد، معرفى نمود. در خصوص اين اصل، هيچ گويندهاى قبل از اسلام هرگز بدان اشاره نكرده است؛ زيرا مردم و حتى برخى از فلاسفه در حد بسيار زيادى به نژاد خود مىباليدند، آيا اين افلاطون نبود كه گفت: من خدا را بر سه چيز سپاس مىگويم؟ يكى اين كه مرا انسان آفريد و حيوان خلق نكرد، دوم اين كه مرا يونانى قرار داد و از نژاد ديگرى مقرر نداشت و سوم اين كه مرا در دوران سقراط به وجود آورد؟! و سرانجام آنگاه كه رسول اكرم(ص) مناسك حج را به جا آورد به مدينه باز گشت(1) وزمانى كه اين شهر را ديد سه بار تكبير گفت و فرمود: <لا اله الا الله وحده لاشريك له، له الملك و له الحمد و هو على كل شيء قدير، آيبون، تائبون، عابدون، ساجدون، لربنا حامدون، صدق الله وعده، و نصر عبده، و هزم الأحزاب وحده». آغاز و شدت بيمارى آن حضرتپيامبر اسلام(ص) پس از بازگشت از حجة الوداع، چند ماهى نگذشته بود كه احساس بيمارى نمود و درد و ناراحتى وى با سردردى سخت آغاز شد. وقتى درد آن حضرت شدت يافت، از همسرانش درخواست كرد به جاى اين كه طبق عادت خود به خانههاى زنانش رفت و آمد كند، در خانه عايشه تحت درمان قرار گيرد. همسران آن حضرت به خواسته وى پاسخ مثبت دادند و شدت بيمارى حضرت افزون شد و بالطبع درد آن حضرت هم افزايش يافت. عبدالله بن مسعود مىگويد: بر پيامبر كه بيمار بود وارد شدم و دست بر بدن مباركش نهادم و عرض كردم: اى رسول خدا(ص) بيمارى شما شدت يافته است حضرت فرمود: آرى، من دو برابر شما احساس درد و ناراحتى مىكنم. وى گفت: بنابراين شما دو پاداش داريد. حضرت فرمود: آرى، به خدايى كه جانم در دست اوست هر مسلمانى كه در اثر بيمارى يا غير آن بدو آسيبى برسد، خداوند به واسطه آن، گناهان وى را مىريزد، همان گونه كه درخت برگهاى خويش را به زمين مىريزد، هر اندازه بيمارى حضرت شدت مىيافت، سعى مىكرد ناراحتى درد را نزد عايشه ابراز نكند، عايشه مىگفت: من بعد از سختىاى كه پيامبر قبل از رحلت كشيد، پيوسته به سختى جان كندن مؤمن حسرت مىخوردم.
سخن او با مسلمانانحرارت بدن مطهر پيامبر در اثر بيمارى بالا رفت، وى درخواست كرد آب زيادى بر بدن او بريزند تا خنك شود ... و بدانها فرمود: <هفت مشك آب از چاههاى گوناگون بر بدنم بريزيد». عايشه گفت: ما آن حضرت را در تشتِ شستشويى كه ويژه همسرش حفصه بود قرارداده و سپس بر بدنش آب ريختيم تا اينكه خود فرمود: كافى است، كافى است. زمانى كه بدنش شستشو شد، احساس راحتى كرد و در حالى كه سر خود را بسته بود روانه مسجد شد و با مردم نماز به جا آورد و بعد از آن با آنها سخن گفت و براى شهداى اُحد طلب آمرزش و دعا كرد و سپس ياران خود را سفارش كرد و فرمود: اى مهاجرين، تعداد شما روز به روز افزون گشته، ولى انصار به همان تعدادى كه امروز هستند باقى بوده و اضافه نشدهاند. انصار ياران و اصحاب سرّ و رازدار من بودهاند كه به آنان پناه آوردم. شما نيز به بزرگان آنان احترام قائل شده و به نيكوكارانشان نيكى كنيد و سپس فرمود: <خداوند بندهاى از بندگان خود را بين دنيا و آنچه نزد اوست، مخيّر گذاشت، وى آنچه را نزد خدا بود برگزيد...». رسول خدا(ص) بيم آن داشت كه مبادا امتش شرك به خدا را با پرستش الهى به هم آميزند و دلهاى آنان به جاى اينكه ارتباط با خدا داشته باشد متوجه قبر(۲) و ضريح او گردد، لذا مسلمانان را مخاطب ساخت و فرمود: كسانى قبل از شما بودند كه قبور پيامبران و صالحان خويش را محل عبادت تلقى مىكردند، شما اين قبور را جايگاه عبادت قرار ندهيد؛ زيرا من شما را از اين كار نهى مىكنم.
نماز ابوبكر(۳)وقتى كه رسول اكرم(ص) از خواندن نماز هم ناتوان گرديد، فرمود: به ابوبكر بگوييد با مردم نماز بگزارد. عايشه گفت: اى رسول خدا(ص) ابوبكر مردى رقيق القلب است و صدايى خفيف دارد و هرگاه قرآن مىخواند زياد گريه مىكند. حضرت فرمود: او را در جريان قرار دهيد، بايد با مردم نماز بگزارد. عايشه گفت: من سخنم را تكرار كردم. حضرت فرمود: شما زنها رقيق القلب هستيد. به او بگوييد تا با مردم نماز بگزارد. عايشه گفت: به خدا سوگند من چنين چيزى نمىگويم و من دوست دارم اين مسؤوليت از ابوبكر برداشته شود و مىدانم مردم دوست ندارند هرگز كسى جاى پيامبر بايستد و چنين كسى را در هر رخدادى به فال بد مىگيرند و من دوست دارم اين مسؤوليت از ابوبكر برداشته شود. پس از آن پيامبر خدا كه در خود اندك قدرتى براى بيرون رفتن و اقامه نماز احساس كرد، با پاى خود تا مسجد رفت و ابوبكر با مردم نماز مىگزارد، ابوبكر خواست كنار رود كه پيامبر بدو اشاره كرد تا جاى خود باقى بماند، و سپس حضرت آمد تا اينكه كنار او نشست. پيامبر نماز مىگزارد و ابوبكر نيز با مردم نماز مىخواند.
آخرين سفارشزمان جدايى رسول خدا(ص) كه نزديك شد، ياران خويش را در خانه عايشه گرد آورد و بدانان سخت نگريست و اشك از چشمانش جارى شد و فرمود: <مرحباً بكم، حياكم الله، رحمكم الله، آواكم الله، حفظكم الله، رفعكم الله، وفّقكم الله، سلّمكم الله، قبّلكم الله». شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم و توصيه مىكنم خدا را در نظر داشته باشيد. بر بندگان خدا برترى جويى نكنيد و در زمين خدا خود را بالاتر از ديگران ندانيد؛ زيرا خداوند به من و شما فرمود: <تِلْكَ الدّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوّاً فِى الأَرْضِ وَلافَساداً وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». و سپس دستور داد مراسم تكفين و تدفين وى را چگونه انجام دهند و در مصيبت آن حضرت صدا را بلند نكنند. از جابر نقل شده كه گفت: از رسول خدا(ص) شنيده است كه قبل از رحلتش مىفرمود: <نسبت به خداوند حسن ظن داشته باشيد». پيامبر اسلام(ص) بيم آن داشت كه مبادا امتش از تمايلاتى كه به ترك نماز منتهى مىشود، پيروى كنند و كبر و غرور بر آنان چيره گردد، از اين رو بدانان سفارش فرمود نماز را بهپاى دارند و به زيردستان و بردگان و خدمتكاران خويش، مهربانى كنند. اَنَس مىگويد: آنگاهكه حضرت در آستانه رحلت قرارگرفت، غالب سفارشات آن بزرگوار، اقامه نماز و نيكى به زير دستان بود.
آخرين لحظاتمسلمانان براى امتثال دستور پيامبر(ص) نماز را تا روز دوشنبه - روز وفات حضرت - با ابوبكر به جا آوردند. رسول خدا(ص) پرده حجره خود را كه مشرف به مسجد بود كنار زد و در حالى كه مسلمانان را در حال نماز مشاهده مىكرد لبخندى زد. مسلمانان پيامبر را مشاهده كردند و به اندازهاى شادمان شدند كه خواستند از شادى نماز را رها كنند و ابوبكر خواست به صفى كه پشت سر او بود برگردد و جا را براى پيامبر باز نمايد، تا با مردم نماز بگزارد، پيامبر(ص) اشاره كرد تا نماز خويش را ادامه دهند، و پرده حجره را كشيده و به بستر خويش رفت و اين آخرين ديدار آن حضرت، با مسلمانان بود. وقتى حضرت در آستانه رحلت قرار گرفت با دست خويش آب به صورت مبارك خود مىريخت و مىفرمود: چه اندوهى! فاطمه3 عرض مىكرد: اى پدر بزرگوار، اندوه تو چه اندازه بزرگ است. پيامبر خدا(ص) مىفرمود: پدرت بعد از امروز اندوهى نخواهد داشت. آن حضرت وقتى شدت نگرانى فاطمه3 را ديد او را نزديك خود خواند و به او رازى گفت و وى گريست. بار ديگر رازى به او گفت كه خنديد. وقتى رسول خدا(ص) به ملكوت اعلى پيوست، عايشه علت آن را از فاطمه3 جويا شد. وى فرمود: زمانى كه گريستم پدرم خبر رحلت خويش را به من داد و آنگاه كه خنده كردم به من اطلاع داد كه نخستين فردى هستم كه به او مىپيوندم. عايشه، آخرين لحظات عمر حضرت را اين گونه توصيف مىكند(۴): نزد پيامبر ظرفى از آب قرار داشت، حضرت دست خود را وارد آب نمود و به صورت خويش ماليد و سپس مىفرمود: <فى الرفيق الأعلى، فى الرفيق الأعلى» تا اين كه روح بلندش به نزد معبود شتافت. رحلت آن حضرت در روز دوشنبه دوازدهم ربيعالاول(۵) اتفاق افتاد و هنگام رحلت 63بهار از عمر شريف آن حضرت مىگذشت. كسى كه سخنان حضرت محمد(ص) را قبل از رحلت و در آخرين لحظات زندگى او بشنود، بىترديد يقين حاصل خواهد كرد كه وى فرستاده بر حقّ الهى است. آخرين سفارشات آن حضرت به مسلمانان سفارش به نماز و تقواى الهى و پرهيز از فساد و تباهى بود و آنگاه كه مسلمانان را در حال نماز مشاهده نمود، شيرينترين منظرهاى بود كه وى را شادمان ساخت، در حالى كه مىدانست زمان رحلت او فرارسيده است. اگر بر فرض احتمال دهيم آن حضرت پيامبر نبودند [نعوذ بالله] و مانند ساير مردم به شمار مىآمدند، در آن لحظات آخر كه انسان احساس مىكند مرگش نزديك شده، تمام همّ و غم او انديشيدن به خانواده و نزديكان و كارهاى مهم خويش و امور مورد علاقه خود است و مشاهده شده كسانى كه مردم فريبى كردهاند، در آن لحظات آخر، به جرم و گناه خود اقرار و اعتراف مىكنند و خود را از گمراهگرىها تبرئه مىكنند، ولى آنچه در اين لحظات مردم از پيامبر(ص) ديدند بر عكس چيزى بود كه مردم از آن دروغگويان حقهباز سراغ داشتند. محبوب او خدا و هدفش خدا بود، همان رفيق اعلى كه در واپسين لحظات زندگىاش نام او را بر لب جارى مىكرد. رسول اكرم كه از دنيا رحلت فرمود، كتاب خدا و سنت(۶) خويش را براى مسلمانان بهوديعه گذاشت كه اگر از آن دو پيروى كنند هرگز به گمراهى نيفتند و اصحاب گرامى خود را ميان مردم گذاشت تا دستورات اسلام را تشريح نمايند ودامنه اسلام را گسترش دهند و مشعل هدايت الهى را در جهان پديدار سازند، از خداوند مسألت داريم كه بهترين پاداش را به نبى اكرم عطا فرمايد و ما را در عمل به دستورات وى موفق گرداند تا به سعادت دنيا وآخرت دست يابيم.
1- مؤلف، در ماجراى حجة الوداع به حادثه بزرگ غدير كوچكترين اشارهاى نكرده، ولى به برخى از مسائل جزئى كه با مذاق او سازگار بوده، اهتمام ورزيده است. در صورتى كه تنها 353 تن از علماى اهل سنت، واقعه غدير را در كتب خود نقل كردهاند و إسناد آن را به 110 تن از اصحاب رسول خدا(ص) رساندهاند و 26 تن از علماى برجسته اسلام درباره إسناد و طريق اين حديث، كتب مستقلى نوشتهاند از جمله: ابوجعفر طبرى كه در دو جلد از كتب خويش به اين مسأله پرداخته است. <ج». ۲- به نظر مىرسد هدف از طرح سفارشى كه به نام پيامبر درج و در آن به عدم توجه به زيارت قبر و ضريح اشاره شده از باب، <اياك اعنى و اسمعى ياجاره» باشد كه تلويحاً به زيارت قبور و ضريح پيشوايان مذهب توسط شيعه عنوان شده است. <ج». ۳- نويسنده، نمازخواندن ابوبكر با مردم را به دستور پيامبر با تب و تاب فراوان نقل كرده كه در جاى خود بتواند به عنوان امتيازى بزرگ مسأله جانشينى را مطرح كند چنانكه اهل سنت براين اعتقادند. اما واقعيت تاريخى غير از اين است. عايشه مىگويد: پيامبر به من فرمود به پدرت بگو با مردم نماز بخواند، ولى من بهخاطر كهولت سن و صداى باريك و ضعف پدرم... راضى نمىشدم نمازبخواند. سرانجام او را راضى كردم و براى نماز به مسجد رفت. ملاحظه كنيد كه راوى حديث تنها عايشه است، آن هم براى گرفتن و يا ثبت امتيازى براى پدرش. امّا اين ماجرا از مسلّمات تاريخ است كه به مجرّد اينكه پيامبر متوجّه شد ابوبكر قصد دارد با مردم نماز بخواند با تن تبدار با كمك على(ع) و ابن عباس از جا برخاست و در حالىكه بازوان مباركش در دست على و فضل بن عباس بود و از شدت تب پاهاى مقدسش به زمين كشيده مىشد به مسجد آمد و ابوبكر را كنار زد و خود با آن حال با مردم نماز گزارد و سپس با تكيه بر على(ع) و فضل، به ايراد خطبه پرداخت و نسبت به سپاه اُسامه سفارش كرد. از اين مطلب به خوبى روشن است كه حديث فوق (نماز خواندن ابوبكر) جعلى و ساخ تگى است. بر فرض ثبوت نماز خواندنِ ابوبكر، اين مسأله نمى تواند براى او امتيازى خاص تلقى شود چرا كه، رسول خدا(ص) در طول حيات شريف خود گاه و بيگاه كه از مدينه به قصد كارى و يا جنگ و غزوهاى خارج مىشدند، تعداد 72 تن از صحابه خود را براى نمازگزاردن گماشتهاند و اگر قرار باشد هر كس فرضاً به دستور پيامبر هم با مردم نماز جماعت خوانده باشد، داعيه رهبرى و جانشينى داشته باشد، بايد همه اين افراد چنين ادعايى داشته باشند، نه تنها ابوبكر. حال آنكه براى كسى غير از ايشان چنين ادعايى نشده است. در اين زمينه مىتوان به: صحيح مسلم، ج2، ص338. صواعق ابن حجر، ص81 به نقل از احمد بن حنبل و نسايى و ترمذى . كامل ابن اثير، ج2، ص122 مراجعه نمود. <ج»
۴- ابن سعد مى نويسد: پيامبر(ص) در آخرين لحظات زندگى، چشمان مبارك خود را گشود و فرمود: برادرم را صدا بزنيد. همه فهميدند كه جز على كس ديگرى نيست. على(ع) را صدا زدند. در كنار بستر حضرت نشست، احساس كرد پيامبر مىخواهد از بستر برخيزد، لذا او را از بستر بلند كرد و به سينه خود تكيه داد. و نيز مىافزايد: شخصى از ابن عباس پرسيد: پيامبر در آغوش چه كسى دنيا را وداع گفت. وى گفت: پيامبر در حالى كه سرش در آغوش على(ع) بود روحش به جنان پرواز كرد. همان شخص اضافه كرد: عايشه مدعى است كه هنگام رحلت پيامبر، سر حضرت بر سينه او بوده است، ابن عباس گفته عايشه را تكذيب كرد و گفت: پيامبر در آغوش على(ع) جان داد و على و برادرم فضل پيكر پاك آن حضرت را غسل دادند. طبقات ابن سعد، ج2،ص254 و263. روزى كعب الأحبار از عمر خليفه دوم پرسيد: آخرين سخنان پيامبر در حالت احتضار چه بود؟ وى به اميرالمؤمنين(ع) اشاره كرد و گفت: از او بپرس. حضرت در پاسخ فرمود: پيامبر در حالىكه سر مباركش روى شانه من بود مىفرمود: الصلاة الصلاة. كعب گفت: پيامبران گذشته نيز بر همين روش بودهاند. افزون بر اين خود اميرالمؤمنين(ع) در يكى از خطبههاى نهجالبلاغه به اين مطلب تصريح مىكند: <ولقد قُبض رسول الله و ان رأسه لعلى صدري... و لقد وليتُ غسله و الملائكة اعواني؛ رسول خدا در حالىكه سرش بر سينه من قرار داشت، قبض روح شد و در حالىكه فرشتگان مرا يارى مىكردند پيكر پاكش را غسل دادم». در خصوص ماجراى جان دادن رسول گرامى اسلام در آغوش اميرالمؤمنين على(ع) مىتوان به كتبى از قبيل مستدرك حاكم، ج3، ص138؛ تاريخ ابن عساكر درحالات امام، ج3، ص14 - 17؛ مصنف ابن ابى شيبه، ج6، ص348؛ مجمع الزوائد ج9، ص112؛ كنزالعمال فضائل على بن ابيطالب، ج15، ص128، حديث 374 و... مراجعه كرد. <ج». ۵- محدثين و سيره نويسان اتفاق نظر دارند كه رحلت جانگذاز رسول اكرم(ص) دوشنبه 28 ماه صفر اتفاق افتاده است. ۶- به گفته ابن حجر عسقلانى در صواعق، ص136. رسول خدا(ص) توجه مردم را به همبستگى كتاب خدا و عترت، در موارد متعدد و گوناگون، از جمله: روز عرفه، روز غدير پس از بازگشت از طائف و حتى در بستر بيمارى جلب نموده است. كه مؤلف از بيان آن طفره رفته است.<ج». |
| |
استفاده از مطالب اين وبلاگ در جهت نشر ارزشهاي ديني و اسلامي به ويژه ارزشهاي شيعي حتي بدون درج منبع كاملا شرعي و مجاز مي باشد
E.Mail : katibeye.zakhm@gmail.com |