رمضان يعني تبلور «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» در کالبد خاکي انسان!
يعني حلاوت وصلي دوباره با روح پاک عاشقي و شيدايي؛ يعني گستردن دل در لحظات سبز مناجات به روي احساسات لطيف....
رمضان يعني گشودن سجاده بندگي در خراب آباد فراق و هجران و يافتن نداي ملکوتي «اُدْعُونِي اَسْتَجِبْ لَکُمْ» رمضان يعني پس از دويدن در سراب ها و يافتن تباهي ها؛ رسيدن به حلقه مفقود شده از مدار مهرباني و يافتن انعکاس نداي مستجاب شدۀ ما به سوي ما!
الهي... يا اَسْمَع السامِعين... رمضان آمد و من دوباره با کوله باري از نياز آمده ام که جرعه اي از آغوش گرم مناجاتت را به دل نا آرامم بچشاني و تصوير شيريني مقام وصال را به کام افکار و اعمالم نشان دهي... و من آمده ام تا مهمان لحظه هاي سبز بي خويشتن شوم تا از بلنداي آسمان، اين پنجرۀ هفت رنگ رؤيايي که بارگاه هميشه گسترده ملائک است، بال بگشايم و پر بسايم به مدار عشقت تا دور دست تکامل و عرفان!
مرا درياب يا سَتَّار َالعُيُوب تا پهن دشت پيکرم که فرسوده از علف هاي هرز کوته بيني و کج نگري شده را با حضور سبز و روحاني ات بياميزم!
قنوتم را ببين که نيازم را به نمايش مي گذارد در آسمان آبي عظمت تو و از برهوت کلمات نجاتم ده که هيچ واژه اي گوياي احساساتم نيست!
يا ربَّ النُور العَظيم ... در ماه آفتاب آفريني مرا با نور خويش تجلي ده؛ در نور مهمان کن؛ با نور بياميز؛ با نور متولد کن و با نور بميران... يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشينَ فِي الظُلَم...
التماس دعا
  نوشته شده به خط بیابانی تشنه باران
|